الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب — دیوان رباعیات اوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی / دیوان رباعیات
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۱ — هیهات و ان تکون فی العشق ملول
- شمارهٔ ۳ — عشق تو زعالم اختیار است مرا
- شمارهٔ ۸ — داری سر آنک عشق بازی با ما
- شمارهٔ ۶ — تا با خودم از عشق خبر نیست مرا
- شمارهٔ ۲ — از هجر تو زان رنج ستم نیست مرا
- شمارهٔ ۴ — نام تو برم کار مرا ساز آید
- شمارهٔ ۷ — تا بر سر کوی عشق شد منزل ما
- شمارهٔ ۵ — در عشق تو گرچه هست دلداریها
- شمارهٔ ۹ — از عشق توم جان و دل و دیده خراب
- شمارهٔ ۱۱ — ای خوش پسران که عقل مدهوش شماست
- شمارهٔ ۱۲ — ای دل چو غم عشق برای من و تُست
- شمارهٔ ۱۶ — پا بر سر نه که عشقبازی این است
- شمارهٔ ۱۵ — عشق تو مقیم دل شوریدهٔ ماست
- شمارهٔ ۱۷ — هر دل که در او نور محبّت بسرشت
- شمارهٔ ۱۰ — گر بر سر آنی که روی راه صواب
- شمارهٔ ۱۳ — عشق تو همه دینی و دنیاوی ماست
- شمارهٔ ۱۴ — هر چند که عشق سخت نیکوکار است
- شمارهٔ ۱۸ — در عشق تو دل را نظری افتاده است
- شمارهٔ ۲۳ — گر عشق زهر بدی ندوزد دهنت
- شمارهٔ ۲۵ — تا کی گویی که راه حق باریکی است
- شمارهٔ ۲۱ — ای دل هوس عشق تو را تنها نیست
- شمارهٔ ۲۲ — در عشق تو گر کشته شوم باکی نیست
- شمارهٔ ۲۴ — عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
- شمارهٔ ۲۰ — در عشق تو هستی جهان حاصل ماست
- شمارهٔ ۱۹ — سودای تو آشنای دیرینهٔ ماست
- شمارهٔ ۳۳ — عشق تو و بس همنفس من این است
- شمارهٔ ۳۱ — بی عشق دوان است دلت از چپ و راست
- شمارهٔ ۳۰ — مقصود من از جمالت ای جان نظری است
- شمارهٔ ۲۶ — گر عاشقی ای سرزدهٔ عشوه پرست
- شمارهٔ ۳۲ — آن کس که به سالوس و هوس مغرور است
- شمارهٔ ۲۷ — آن کس که حریف عشق باید پیوست
- شمارهٔ ۲۹ — چشم همه اشک گشت و چشمم بگریست
- شمارهٔ ۲۸ — در عشق اگرچه شور و شر بسیار است
- شمارهٔ ۳۴ — اندر ره عاشقی کما بیشی نیست
- شمارهٔ ۳۶ — عشق است که جمله زینت مردمی است
- شمارهٔ ۳۵ — در بادیهٔ عشق دویدن چه خوش است
- شمارهٔ ۳۹ — این خوش پسران که در غمم می دارند
- شمارهٔ ۳۷ — جز در دل و جان عاشقان جای تو نیست
- شمارهٔ ۳۸ — از لذت عشق در جهان خوش تر چیست
- شمارهٔ ۴۱ — عشّاق دمی زقید هجران نرهند
- شمارهٔ ۴۰ — در عالم عشق صادقی باید کرد
- شمارهٔ ۴۴ — در عشق مرا زجان و تن نامی ماند
- شمارهٔ ۴۳ — از دل خبری دیدهٔ غمّاز آورد
- شمارهٔ ۴۷ — مردان ره عشق تو جانها دارند
- شمارهٔ ۴۸ — از عشق تو بوی مختصر نتوان برد
- شمارهٔ ۴۵ — عشّاق به جان و دل غمت درگیرند
- شمارهٔ ۴۶ — در عشق سری و سرفرازی نخرند
- شمارهٔ ۴۹ — عشق تو که هرگزم ملولم نکند
- شمارهٔ ۴۲ — عشق آمد و صد گونه پریشانی کرد
- شمارهٔ ۵۲ — در عشق حدیث کفر و ایمان نکند
- شمارهٔ ۵۰ — عشقت که زجمله خلق هستی بربود
- شمارهٔ ۵۷ — تا خاک در عشق مرا مفرش شد
- شمارهٔ ۵۱ — [چو]ن عشق ولای خود دمیدن گیرد
- شمارهٔ ۵۴ — جز آتش عشق رنگ دل نزداید
- شمارهٔ ۵۵ — عاشق باید که او مشوش باشد
- شمارهٔ ۵۶ — هر دل که درو عشق نگاری نبود
- شمارهٔ ۵۳ — یا رب که اگر عشق تو افزون گردد
- شمارهٔ ۶۵ — در عشق بسی زیر و زبرها باشد
- شمارهٔ ۶۰ — تا در طلب مات همی گام بود
- شمارهٔ ۶۳ — اول ره عشق تو مرا سهل نمود
- شمارهٔ ۶۱ — در هیچ دلی عشق تو مأوا نکند
- شمارهٔ ۶۴ — در عشق حلالی و حرامی نبود
- شمارهٔ ۵۸ — در عشق تو جان بازم خود سر چه بود
- شمارهٔ ۵۹ — تا دل زسر درد سری می دارَد
- شمارهٔ ۶۲ — در عالم عشق کفر ایمان باشد
- شمارهٔ ۷۱ — آن کس که صریح با صراحی نبود
- شمارهٔ ۷۰ — گفتی که چو باد عشق گرد انگیزد
- شمارهٔ ۷۲ — این شیوهٔ عشق هر خسی را نبود
- شمارهٔ ۶۸ — با عشق هزار قصّه گفتیم و شنید
- شمارهٔ ۶۶ — دل در پی عشق دوست سودا بینید
- شمارهٔ ۶۹ — عشق ارچه بدن را به جنون آراید
- شمارهٔ ۷۳ — عاشق مطلب اگرچه مشهور بود
- شمارهٔ ۶۷ — هر سر که به تیغ عشق افکنده شود
- شمارهٔ ۷۶ — عشّاق کجا زبوی و رنگ اندیشند
- شمارهٔ ۷۷ — در بیشهٔ عشق شیربازی نبود
- شمارهٔ ۷۵ — آن کس که دلی را به تو آسان بدهد
- شمارهٔ ۸۱ — در کوی تو هیچ کس ره آسان نبرد
- شمارهٔ ۸۰ — هر دل که زعشق او امانش نبود
- شمارهٔ ۷۹ — عشقت صنما به زور و زر برناید
- شمارهٔ ۷۴ — عشقت به نظارهٔ دلم می آید
- شمارهٔ ۷۸ — وه وه که دلم به غم گرفتار افتاد
- شمارهٔ ۸۲ — عشق آن نبود که آرزو می زاید
- شمارهٔ ۸۳ — مخلوق زعاشقی نشان چون یابد
- شمارهٔ ۸۸ — در عشق تو دل را نبود هیچ فتور
- شمارهٔ ۸۹ — ای دل بر یار گر نمی یابی بار
- شمارهٔ ۸۴ — زاول که مرا عشق نگارم بُر بود
- شمارهٔ ۸۷ — با عشق تو چون فتاده ما را سروکار
- شمارهٔ ۸۵ — افسوس که عمر رفت در گفت و شنید
- شمارهٔ ۸۶ — کرده است مرا عشق تو زان گونه شکار
- شمارهٔ ۹۱ — هر دل که غم عشق تو را گشت شکار
- شمارهٔ ۹۳ — عشق آفت نقصان نپذیرد هرگز
- شمارهٔ ۹۶ — در عشق توَم ذخیره ناکامی و بس
- شمارهٔ ۹۷ — ای دل عَلَم عشق برافراز و مترس
- شمارهٔ ۹۲ — تا چند حدیث قامت و زلف و عذار
- شمارهٔ ۹۴ — گر در ره عشق او نباشی سرباز
- شمارهٔ ۹۵ — شمع است رخ خوب تو پروانه طِراز
- شمارهٔ ۹۰ — عشق تو کزو رمند مردان چون شیر
- شمارهٔ ۱۰۳ — عشق است زهرچه آن نشاید مانع
- شمارهٔ ۱۰۲ — تا بر لگن عشق سواریم چو شمع
- شمارهٔ ۱۰۴ — بی کامی به زکامرانی بی عشق
- شمارهٔ ۱۰۵ — چون می گذرد زودی و دیری در عشق
- شمارهٔ ۹۹ — ای عشق نه سودای کسی باشد خوش
- شمارهٔ ۱۰۰ — عشق تو مدام دم به دم می کشمش
- شمارهٔ ۹۸ — نامردم اگر عشق توَم هست هوس
- شمارهٔ ۱۰۱ — در دایرهٔ وجود بی سهو و سقط
- شمارهٔ ۱۰۹ — گفتم که ره عشق مگر می دانم
- شمارهٔ ۱۱۰ — از عشق تو جان را زجسد نشناسم
- شمارهٔ ۱۱۱ — ما جز به غم عشق تو سرنفرازیم
- شمارهٔ ۱۰۷ — بی روی تو رای استقامت نکنم
- شمارهٔ ۱۰۶ — زان می طلبی تو کامرانی در عشق
- شمارهٔ ۱۰۸ — من مستم و نامت به زبان می گویم
- شمارهٔ ۱۱۳ — من شمع زنور جانفزایش سازم
- شمارهٔ ۱۱۲ — گر تازه کنی مرا زسر تا به قدم
- شمارهٔ ۱۱۷ — آن کس که زباد غم بلرزید منم
- شمارهٔ ۱۱۸ — در عشق تو نکته های موزون شنوم
- شمارهٔ ۱۱۹ — در دل غم عشق چون تو یاری داریم
- شمارهٔ ۱۲۱ — در کوی تو سر بر سر خنجر بنهم
- شمارهٔ ۱۱۵ — بی عشق تو من دو دیده برهم نزنم
- شمارهٔ ۱۱۶ — ما از بن گوش حلقه در گوش تویم
- شمارهٔ ۱۱۴ — از عشق تو گرچه با دل پُر دردم
- شمارهٔ ۱۲۰ — تا جان دارم عشق تو را غمخوارم
- شمارهٔ ۱۲۳ — عشق تو زخاص و عام پنهان چه کنم
- شمارهٔ ۱۲۵ — تا در سر سودای تو منزل کردیم
- شمارهٔ ۱۲۴ — ما شربت عشقت نه به بازی خوردیم
- شمارهٔ ۱۲۹ — در عشق درآی و خانه پردازی کن
- شمارهٔ ۱۲۶ — ما عشق تو را به جان و دل بخریدیم
- شمارهٔ ۱۲۷ — در عشق تو من پای زسر نشناسم
- شمارهٔ ۱۲۲ — من لایق سوز درد عشق تو نیم
- شمارهٔ ۱۲۸ — از عشق شود ادیب عاقل مجنون
- شمارهٔ ۱۳۶ — هرچه آن نبود راست نباید گفتن
- شمارهٔ ۱۳۱ — ای دل تو به عشق در نبینی بنشین
- شمارهٔ ۱۳۰ — در عشق اگرت به دل درآید دیدن
- شمارهٔ ۱۳۲ — در معرکهٔ عشق چنان خصم افکن
- شمارهٔ ۱۳۵ — گر زانک شراب عشق خواهی خوردن
- شمارهٔ ۱۳۳ — زنهار حدیث عشق در گوش مکن
- شمارهٔ ۱۳۷ — در دهر کسی نداده از عشق نشان
- شمارهٔ ۱۳۴ — عشق آن صفتی نیست که بتوان گفتن
- شمارهٔ ۱۴۰ — ای دل اگرت هنوز می باید ازو
- شمارهٔ ۱۴۴ — ای دل برو از عقیلهٔ عقل برَه
- شمارهٔ ۱۴۳ — از شربت عشق تست دل مست شده
- شمارهٔ ۱۴۱ — اندر ره عشق اگر شوی صادق تو
- شمارهٔ ۱۴۲ — ای دیدهٔ من فدای خاک در تو
- شمارهٔ ۱۴۵ — کردم نظری به سوی او دزدیده
- شمارهٔ ۱۳۹ — بگریختم از عشق تو ای سیمین تن
- شمارهٔ ۱۳۸ — ای عشق تو مایهٔ جنون دل من
- شمارهٔ ۱۴۷ — در عشق وجود خویش بگذار و برَه
- شمارهٔ ۱۴۶ — دل در سر زلف تست پابست شده
- شمارهٔ ۱۴۹ — در صحرا شو که عشق در صحرا به
- شمارهٔ ۱۵۰ — تو مونس آن شبان تاریک نئی
- شمارهٔ ۱۴۸ — در عشق دلی باید و جانی زنده
- شمارهٔ ۱۵۱ — ای دل تو بدین مفلسی و رسوایی
- شمارهٔ ۱۵۳ — تا تو به هوس می روی و می آیی
- شمارهٔ ۱۵۲ — بر باد اگر تو عشق شهوت دانی
- شمارهٔ ۱۵۶ — تا پای زخویشتن فراتر ننهی
- شمارهٔ ۱۶۰ — عشق آن نبود که نیک دانی خود را
- شمارهٔ ۱۶۱ — اینجا پر طاوس به کرکس ندهند
- شمارهٔ ۱۵۷ — از عشق تو هر [ر]وز دل افگارترم
- شمارهٔ ۱۵۵ — عشق تو فزون است زبینایی من
- شمارهٔ ۱۵۸ — اندر ره عشق اگر تو هستی غازی
- شمارهٔ ۱۵۴ — ای دل چو تو از دامن حُسن آویزی
- شمارهٔ ۱۵۹ — با عشق اگرت رای بود همرازی
- شمارهٔ ۱۶۳ — در عالم عشق عقل گمره گردد
- شمارهٔ ۱۶۴ — در عشق نگر که قصد هستی نکنی
- شمارهٔ ۱۶۶ — در عشق حمول و حمله کش می باشم
- شمارهٔ ۱۶۷ — هر چند که بی عشق [و] وفایی بسَرا
- شمارهٔ ۱۶۹ — عشق است که کوه را به پستی آرد
- شمارهٔ ۱۶۸ — عشق تو به پیدا و نهانم کشتَه
- شمارهٔ ۱۶۲ — دل را طمع وصل تو می بود و ندید
- شمارهٔ ۱۶۵ — عاشق باید که عشق را بنده شود
- شمارهٔ ۱۷۲ — عاشق شوی و از دل و جان اندیشی
- شمارهٔ ۱۷۶ — در باغ رخت گر به تماشا گردیم
- شمارهٔ ۱۷۷ — در خود نگرم زعجر هیهات کنم
- شمارهٔ ۱۷۴ — با دشمن اگر به دوستی سازد کس
- شمارهٔ ۱۷۱ — در عشق فدای دلبران باید بود
- شمارهٔ ۱۷۳ — گر عاشق صادقی همی کش خواری
- شمارهٔ ۱۷۵ — آن شاهد معنوی که جانم تن اوست
- شمارهٔ ۱۷۰ — آن عیش نباشد که بود بربسته
- شمارهٔ ۱۸۳ — هم از رخ تست اگر به مه در نمکی است
- شمارهٔ ۱۸۵ — از خرمن خال تو ختن دانه گکی است
- شمارهٔ ۱۸۴ — چندانک در آن لعل بدخشان نمکی است
- شمارهٔ ۱۷۸ — دارم سر آنک با سرِ رشته شوم
- شمارهٔ ۱۸۰ — دانی چه کنی زروی بردار نقاب
- شمارهٔ ۱۸۱ — از قند و طبرزد ار فرو بارد آب
- شمارهٔ ۱۸۲ — ای پیش لبت مه چو قصب در مهتاب
- شمارهٔ ۱۷۹ — دانی که مرا با تو به گاه و بی گاه
- شمارهٔ ۱۸۸ — جانا به جهان گل بدیع آوردی
- شمارهٔ ۱۹۰ — حُسنی که گواه حسن معبود بود
- شمارهٔ ۱۹۱ — پیش رخ و زلف تو چه مشک و چه قمر
- شمارهٔ ۱۸۶ — تا لعل لب تو روی خوبی آراست
- شمارهٔ ۱۹۳ — خطّت که به حجّت کندش عقل هوس
- شمارهٔ ۱۹۲ — زلفی است چو عنبرتر و مشک تتار
- شمارهٔ ۱۸۷ — گفتند جماعتی زبس نادانی
- شمارهٔ ۱۸۹ — آن را که غم آن بت خوشرو باشد
- شمارهٔ ۱۹۷ — جانا ز دو چِشم من خیالت که برد
- شمارهٔ ۱۹۸ — درمان چه کنی اگر تو درمانی سوز
- شمارهٔ ۲۰۱ — من دل زتو برنمی کنم فارغ باش
- شمارهٔ ۱۹۶ — با این همه لطف و این همه زیبایی
- شمارهٔ ۱۹۴ — تا بر رخ چون گلت پدید است عرق
- شمارهٔ ۲۰۰ — بر آتش سَودای تو ای جان افروز
- شمارهٔ ۱۹۵ — دوش آمده بود در برم دلدارم
- شمارهٔ ۱۹۹ — تا هست دلم بر غم تو دست آموز
- شمارهٔ ۲۰۳ — بگذار شبی که بر تو فرمان بدهم
- شمارهٔ ۲۰۲ — ای عشق تو داده خواب مستانه به عقل
- شمارهٔ ۲۰۵ — از هر عاشق وصف دلالی شنوم
- شمارهٔ ۲۰۶ — پیش سخن و مذهب و کیشت میرم
- شمارهٔ ۲۰۸ — گر من به مثل چو خضر جاوید زیَم
- شمارهٔ ۲۰۹ — گه بوی خوشت زپیرهن می شنوم
- شمارهٔ ۲۰۴ — از عشق چنان است دل مسکینم
- شمارهٔ ۲۰۷ — پیش از تو دل از جان و جهان برگیرم
- شمارهٔ ۲۱۵ — یاری دارم که جسم و جان صورت اوست
- شمارهٔ ۲۱۰ — می آیم وز شوق چنان می افتم
- شمارهٔ ۲۱۱ — باد تو به هر صبوح مفتوح من است
- شمارهٔ ۲۱۶ — از صورت اگر چه طبع سرکش نشود
- شمارهٔ ۲۱۳ — جانم چو به چشم دل درو معنی دید
- شمارهٔ ۲۱۷ — تو صورت و معنی به حقیقت بشناس
- شمارهٔ ۲۱۴ — در شهر ظریف و خوب روی ارچه بسی است
- شمارهٔ ۲۱۲ — چشمی دارم همه پر از صورت دوست
- شمارهٔ ۲۲۱ — از مادر معنی چو نزاید معنی
- شمارهٔ ۲۲۲ — زان می نگرم به چشم سر در صورت
- شمارهٔ ۲۱۸ — بیهوده مدام در تک و تاز ممان
- شمارهٔ ۲۲۵ — یا حاسب هل تعلم ماذا تَصنَع
- شمارهٔ ۲۲۰ — آن چیست که در چشم دل آید معنی
- شمارهٔ ۲۱۹ — در صورت خوب دید باید معنی
- شمارهٔ ۲۲۴ — القلب الی لقایکم یَرتاحُ
- شمارهٔ ۲۲۳ — العمر مضی وفاتنی المطلوبُ
- شمارهٔ ۲۳۳ — دریاب اگر دسترسی خواهد بود
- شمارهٔ ۲۳۰ — امروز که یار من مرا مهمان است
- شمارهٔ ۲۳۱ — در حسرت آنم که شبی در کویت
- شمارهٔ ۲۳۲ — امروز هر آن کسی که گل می بوید
- شمارهٔ ۲۲۶ — هرگز نرود مهر تو پاک از دل من
- شمارهٔ ۲۲۷ — سودای تو را خود سر و سامانی نیست
- شمارهٔ ۲۲۸ — زان روز که چشم من به رویت نگریست
- شمارهٔ ۲۲۹ — تا دست وصال تو نگیرم در دست
- شمارهٔ ۲۳۹ — من در غم تو مُردم و تو بی غم از این
- شمارهٔ ۲۳۵ — گفتم که زرخ پردهٔ عزّت بردار
- شمارهٔ ۲۳۴ — بر من سپه هجر تو پیروز مباد
- شمارهٔ ۲۴۱ — بی دیدن تو بیم هلاک است مرا
- شمارهٔ ۲۳۶ — دست من و دامن تو امشب زنهار
- شمارهٔ ۲۳۷ — ای شب تو ره وصل سحرگه مَسپَر
- شمارهٔ ۲۳۸ — آن شب که زبختم گرهی بگشاید
- شمارهٔ ۲۴۰ — بالله ترفقوا بقلب مجروح
- شمارهٔ ۲۴۷ — گر ماه شوی به جز محاقی نبود
- شمارهٔ ۲۴۴ — هنگام وداع آمد آن سرو بلند
- شمارهٔ ۲۴۲ — تا مهر تو در سینه نهان است مرا
- شمارهٔ ۲۴۸ — وصل ارچه که دیده را منوّر دارد
- شمارهٔ ۲۴۵ — یارم به سفر چو راه رفتن بگزید
- شمارهٔ ۲۴۶ — روزی دو سه از وصل تو بودم دلشاد
- شمارهٔ ۲۴۹ — صحرای جهان بی تو مرا تنگ آید
- شمارهٔ ۲۴۳ — شمع ارچه زآتش همه تن پر نور است
- شمارهٔ ۲۵۲ — یار ارچه زمن هیچ نمی آرد یاد
- شمارهٔ ۲۵۱ — داماد خیال را نثاری نرسد
- شمارهٔ ۲۵۴ — او را چه تمتّع از جوانی باشد
- شمارهٔ ۲۵۵ — چون دید دل من اثر سوز فراق
- شمارهٔ ۲۵۶ — ای دلبر قصّاب نه سر می دهیَم
- شمارهٔ ۲۵۷ — سرمایهٔ عمر عاقلان یک نفس است
- شمارهٔ ۲۵۰ — شب دوش نقاب قیر بر رخ چو کشید
- شمارهٔ ۲۵۳ — ماییم زدل دور و ز دلبر مهجور
- شمارهٔ ۲۵۹ — خه خه به چه گشته ای چنین دشمن دوست
- شمارهٔ ۲۶۱ — گل گفت چو رخت ما به صحرا فکنند
- شمارهٔ ۲۶۴ — با هر بد و نیک وا نوازیم به طبع
- شمارهٔ ۲۶۵ — چون آتش و آب بردباری نکنی
- شمارهٔ ۲۶۰ — اینها که زاسرار قدَر بی خبرند
- شمارهٔ ۲۶۳ — ای دل همه آن بکن که رایت باشد
- شمارهٔ ۲۵۸ — مردار چه به کار خویش سرگردان است
- شمارهٔ ۲۶۲ — یاری که به وقت کار در کار آید
- شمارهٔ ۲۷۲ — ای همنفسان فعل اجل می دانید
- شمارهٔ ۲۶۸ — آن کس که برای فقر بربست کمر
- شمارهٔ ۲۶۷ — هرگه که تو با فرشته بین بنشینی
- شمارهٔ ۲۶۹ — دوش این چشمم که دُرّ مکنون می ریخت
- شمارهٔ ۲۷۳ — گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی است
- شمارهٔ ۲۷۰ — هر کاو رقمی زعقل بر دل بنگاشت
- شمارهٔ ۲۷۱ — مقصود ز روزگار این یک نفس است
- شمارهٔ ۲۶۶ — چندت گویم گر سر مردم داری
- شمارهٔ ۲۸۰ — هنگام گل آمد به تماشا نرویم؟
- شمارهٔ ۲۷۹ — خوبان همه گردن نفرازند آخر
- شمارهٔ ۲۷۴ — آن یار که منزلگه او قلب آمد
- شمارهٔ ۲۷۵ — عنبر که نه آن تست لادن به ازوست
- شمارهٔ ۲۷۸ — دست دل اگر به دامن یار زنیم
- شمارهٔ ۲۷۶ — دردا که زعمر مایهٔ سود نماند
- شمارهٔ ۲۸۱ — مادام که جویی تو حقیقت زمجاز
- شمارهٔ ۲۷۷ — بیماری دل نمی توان پنهان کرد
- شمارهٔ ۲۸۶ — کو دست که بند بسته بگشاید ازو
- شمارهٔ ۲۸۸ — کامل نشوی تو با قرین ناقص
- شمارهٔ ۲۸۳ — چون باد زمن می گذری چه توان کرد
- شمارهٔ ۲۸۷ — آن را که دمی دمی به جانی ارزد
- شمارهٔ ۲۸۴ — هر بد که توان کاشت تو آن کاشته ای
- شمارهٔ ۲۸۹ — با دشمن و با دوست نه صلح است و نه حرب
- شمارهٔ ۲۸۲ — یاری که نشد مرا به فرمان همه عمر
- شمارهٔ ۲۸۵ — کو عقل که بندی زهوس بگشاید
- شمارهٔ ۲۹۰ — چون گوی دلم نزد تو دلجوی افتاد
- شمارهٔ ۲۹۱ — ای من زتو در هر دهنی، نیک است این
- شمارهٔ ۲۹۳ — با من بت من هیچ نکو عهد نشد
- شمارهٔ ۲۹۲ — با گل گفتم قدر عزیزان داری