شمارهٔ ۱۸ اوحدالدین کرمانی
اوحدالدین کرمانی / الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
در عشق تو دل را نظری افتاده است
وز هجر تو جان را شرری افتاده است
عشق تو که تاج سر سلطانان است
در دست چو مادر پدری افتاده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق معشوق و تأثیر عمیق آن بر دل و جان خود صحبت میکند. عشق او باعث شده که دل به نابودی بیفتد و جانش در آتش هجران بسوزد. همچنین، او عشق معشوق را باارزش و سلطنتی میداند که در دست مانند یک مادر یا پدر قرار گرفته است. به طور کلی، شاعر از احساسات شدید و خاصی که عشق در او ایجاد کرده صحبت میکند.