نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فی‌بیان الحقایق اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قومی که ره به عالم تحقیق می‌برند

مشکل به ترّهات جهان سر بر آورند

چیزی که هیچ گونه وفایی نمی‌کند

من در تعجبم که غم او چرا خورند؟

این جامه‌ها چه فایده؟ چون بر کند اجل

وین پردها چه سود؟ که بر ما همی‌درند

کمتر ز مار و مور شناس آن گروه را

کز بهر مار و مور تن خود بپرورند

خواهی گذشت بی‌شک ازین آستانه تو

و آنان که از پی تو بیایند بگذرند

دست زمانه بر سر مردم کند به صبر

این خاک را که مردمش امروز برسرند

روزی امیر تخت‌نشین را نگه کنی

کز تخت برگرفته، به تابوت می‌برند

ارباب ظلم را به ستم دست روزگار

از بیخ بر کند، که درختان بی‌برند

گرگ اجل یکایک ازین گله می‌برد

وین گله را ببین که چه آسوده می‌چرند!

اکسیر صدق در دل آنها که کار کرد

اندامشان به خاک نپوسد، که چون زرند

ای اوحدی، مرو پی‌ مرغان دانه‌چین

گر در هوای عرش ببینی که می‌چرند

با طالبان دنییِ دون دوستی مکن

کز روی عقل دشمن خود را مسخّرند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیه به اندیشمندان و پژوهشگران پرداخته و نقدی بر زندگی دنیوی و ناپایداری آن دارد. شاعر بر این باور است که مشکلات و غم‌های بشری زودگذرند و چیزهایی که ظاهراً ارزشمند هستند، در نهایت هیچ وفایی ندارند. او نشان می‌دهد که روزگار، حتی قدرتمندان را هم به خاک می‌کشد و مرگ حتمی است. همچنین، اشاره می‌کند که باید از دنبال کردن آرزوهای دنیوی دوری کرد و بر ارزش‌های انسانی و صدق تاکید دارد. در انتها، شاعر به اوحدی (به احتمال اشاره به خود) توصیه می‌کند که در پی چیزهای زودگذر نرود و با دنیادوستان دوستی نکند، زیرا آنان در واقع دشمنان خود را به تمسخر می‌گیرند.