قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - وله رحمةالله علیه اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
میان کار فروبند و کار راه بساز
که کار سخت مخوفست و راه نیک دراز
ز جنبش تو سبق بردنی نیاید، لیک
بکوش تا ز رفیقان خود نمانی باز
چو حلقه بر در این آستانه سر میزن
مگر که بار دهندت درون پردهٔ راز
به دست کوته ازان شاخ بر نشاید چید
قدم بلند نه و دست همت اندر یاز
ز حق چو دور شوی باطلت نماید رخ
ز باطلت چه گشاید؟ دمی به حق پرداز
چه روزها بر معشوقه در نیاز شدی
که قامت تو شبی خم نشد به وقت نماز
ز مفلست چه خبر؟ کو برهنه شد چو سبو
که بیست تو به سر هم فروکنی چو پیاز
چو ایزدت به کرم بینیاز گردانید
چه موجبست که خدمت نمیکنی به نیاز؟
مگر که فایض رحمت کند به خلق نظر
وگرنه وای بدین تشنگان وادی آز!
چو حق جمال نماید معینت گردد
که هر چه کردی و گفتی مجاز بود، مجاز
ز آدمی تو همین ریش و سر توانی دید
که مرغ همت ازین به نمیکند پرواز
نه آن کسی، که اگر پتک بر سرت کوبند
قراضهای بدر اندازی از دهان چو گاز
چو سایه بر سر این خاکدان چه میگذری؟
بکوش و سایهٔ همت بر آسمان انداز
هزار بار بگفتم که: باز گرد از ظلم
و گر ملول نگردی ز من، بگویم باز
برای خود سپری راست کن ز عدل و بترس
ز سهم آتش این سینهای تیرانداز
تو اسب عمر پی مال کرده تیز و بدان
که مال در ده و گیرست و عمر در تگ و تاز
زمانه چون ز فرازت به شیب خواهد برد
دویده گیر بسی سال در نشیب و فراز
نگاه کن که: ز پیش تو چند کس رفتند؟
که یک نشانه از آن رفتگان نیامد باز
بکوش تا سخن از روی راستی گویی
تو خواهی از همدان باش و خواهی از شیراز
به راه بادیه گر فخر میکنی رفتن
میان خواجه چه فرقست و اشتران جهاز؟
سر تو کبر نکردی به جاه محمودی
ز پوستین خود ار یادت آمدی چو ایاز
تو بر خدای خود آن ناز میکنی از جهل
که بر پدر نکند پنج ساله چندان ناز
چو اوحدی ز در بندگی مگردان رخ
که ضایعت نگذارد خدای بندهنواز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ما میآموزد که بایستی در زندگی میان تلاش و ساختن راه درست توازن برقرار کنیم. کار سخت و دشوار است و راه درست به درازا میانجامد. اهمیت تلاش و کوشش دیده میشود و تأکید میشود که نباید از دوستان و رفقا عقب ماند. در کنار این، یادآوری میشود که اگر از حقیقت دور شویم، مبتلا به باطل خواهیم شد و باید از یادآوری اعمال نادرست خود بر حذر باشیم. شاعر از خواننده میخواهد که از ظلم و فساد دوری کند و برای خود سپری از عدالت بسازد. زمانه متغیر است و باید به یاد داشته باشیم که کسانی پیش از ما رفتهاند و برگرداندن آنها ممکن نیست. زندگی باید به درستی و با راستی سپری شود، چرا که در نهایت خداوند است که جزا میدهد و نسبت به بندگانش مهربان است. شاعر در نهایت بر لزوم نداشتن تکبر و فراموش نکردن خویشتن تأکید میکند و ما را به بندگی و نیایش به خداوند دعوت میکند.