قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - وله فیالمناجات اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر گناهی کردم و دارم، خداوندا، ببخش
چون گنه را عذر میآرم، خداوندا، ببخش
پای خجلت را روایی نیست بر درگاه تو
دست حاجت پیش میدارم، خداوندا، ببخش
گر گناهم سخت بسیارست رحمت نیز هست
بر گناه سخت بسیارم، خداوندا، ببخش
چون پذیرفتار بدرفتار نادانان تویی
بر من نادان و رفتارم، خداوندا، ببخش
مایهداران نقد روز رفته بازآرند و من
بی زر این شهر و بازارم، خداوندا، ببخش
پیشت از روز الست آوردم اقرار «بلی»
هم بر آن پیشینه اقرارم، خداوندا: ببخش
بخششت عامست و میبخشی سزای هر کسی
گر به بخشایش سزاوارم، خداوندا، ببخش
ناامیدی بردم از یاران، که میاندوختم
روز نومیدی تویی یارم، خداوندا، ببخش
آبرویم نیست اندر جمع خاصان را، ولی
آب چشمم هست و میبارم، خداوندا، ببخش
عالمی بر عیب و تقصیرم تو، یارب دست گیر
واقفی بر غیب و اسرارم، خداوندا، ببخش
گفتهای: بر زاری افتادگان بخشش کنم
اینک آن افتادهٔ زارم، خداوندا، ببخش
با خروش سینهٔ زیرم، الهی، درپذیر
یا بر آب چشم بیدارم، خداوندا، ببخش
گر به دلداری دل مجروح من میلی نمود
بر دل مجروح و دلدارم، خداوندا، ببخش
ور چشیدم شربتی بیخود ز روی آرزو
ز آرزوی خود به آزارم، خداوندا، ببخش
اوحدیوار از گناه خود فغانی میکنم
بر فغان اوحدیوارم، خداوندا، ببخش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خداوند طلب بخشش میکند و با ابراز خجالت و ناامیدی به گناهان خود اعتراف میکند. او میگوید که درخواستهایش را با دلی آکنده از درد و دیدی خاضع به درگاه خداوند میبرد. شاعر به رحمت گسترده خداوند اشاره میکند و با بیان اینکه بر گناهانش آگاه است و همواره در تلاش برای جبران آنهاست، میخواهد تا خدای بخشنده او را مورد لطف و رحمت خود قرار دهد. او از وضعیت ناامیدی و مظلومیت خود میگوید و خواهان یاری و بخشش در برابر نادانیاش است. در نهایت، شاعر به عمق احساسات خود اشاره میکند و با زاری و دلنگرانی از خداوند میطلبد که او را مورد بخشش قرار دهد.