غزل شمارهٔ ۱۰۰ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صورت او را ز معنی آشنایی با دلست
ورنه صورتها بسی دانم که از آب و گِلست
صورت بت کافری باشد پرستیدن ولی
بتپرست ار معنی بت بازیابد واصلست
هر که او را دیدهای باشد، شناسد صورتی
کار صورت سهل باشد، ره به معنی مشکلست
ما نظر با روی او از راه معنی کردهایم
آنکه ما را بستهٔ صورت شناسد غافلست
چون دلی داری، به دلداری فرو بندش روان
ور نداری، رو، که ما را این حکایت با دلست
گر فقیه از عشق منعت میکند مشنو، که او
سالها تحصیل کرد و همچنان بیحاصلست
طالبان عشق را دیوانه میگویند خلق
وآنکه در وی نیست عشقی، من نگویم: عاقلست
ترک عشق و باده خوردن چون توان کرد؟ ای سبک
تا گرانی چند گویندم که: مردی فاضلست
اوحدی، اقبال میجویی، رخش را قبله ساز
هر که او مقبول این درگاه گردد مقبلست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عمق معنا در آثار و صورتهای بیرونی اشاره میکند. او میگوید که ظاهر هر چیزی از خاک و آب است و فقط معانی واقعی ارزشمندند. پرستش ظواهر بدون درک معنا به نوعی جهل است و آنچه مهم است، شناخت حقیقت و معنی درونی است. شاعر به عشق و دلداری نیز اشاره میکند و بیان میکند که عشق واقعی چیزی فراتر از ظاهر است و فقیهی که مانع عشق میشود، در واقع سالها تلاش کرده اما هنوز به حقیقت نرسیده است. او به دلسوزی و دیوانگی عاشقان اشاره میکند و در نهایت به طلب عشق و تلاش برای شناختن معشوق واقعی تأکید دارد. شاعر میخواهد بگوید که درک و عشق به معنای واقعی آنقدر مهم است که باید بر صورتهای ظاهری خط بطلان کشید.