غزلیات — دیوان اشعار اوحدی مراغهای
فهرست شعرها
- غزل شمارهٔ ۲ — سلام علیک، ای نسیم صبا
- غزل شمارهٔ ۷ — چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟
- غزل شمارهٔ ۱ — ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا
- غزل شمارهٔ ۴ — قراری چون ندارد جانم اینجا
- غزل شمارهٔ ۵ — شب و روز مونس من غم آن نگار بادا
- غزل شمارهٔ ۶ — پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
- غزل شمارهٔ ۳ — گر تو طالب عشقی، غم دمادم است اینجا
- غزل شمارهٔ ۱۳ — من چه گویم جفا و جنگ ترا؟
- غزل شمارهٔ ۱۲ — چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
- غزل شمارهٔ ۱۱ — بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
- غزل شمارهٔ ۱۴ — دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
- غزل شمارهٔ ۱۵ — باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
- غزل شمارهٔ ۸ — درد سری میدهیم باد صبا را
- غزل شمارهٔ ۹ — مبارک روز بود امروز، یارا
- غزل شمارهٔ ۱۰ — در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
- غزل شمارهٔ ۱۷ — پیشآر، ساقی، آن می چون زنگ را
- غزل شمارهٔ ۲۳ — حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا
- غزل شمارهٔ ۲۰ — گر وصل آن نگار میسر شود مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶ — مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را
- غزل شمارهٔ ۱۸ — اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را
- غزل شمارهٔ ۲۲ — چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
- غزل شمارهٔ ۱۹ — ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را
- غزل شمارهٔ ۲۱ — به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
- غزل شمارهٔ ۲۸ — زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را
- غزل شمارهٔ ۲۹ — آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
- غزل شمارهٔ ۳۰ — نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را
- غزل شمارهٔ ۲۴ — دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
- غزل شمارهٔ ۲۵ — به خرابات برید از در این خانه مرا
- غزل شمارهٔ ۲۶ — غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
- غزل شمارهٔ ۳۱ — چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را
- غزل شمارهٔ ۲۷ — آخر ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
- غزل شمارهٔ ۳۳ — دلم در دام عشق افتاد هیلا
- غزل شمارهٔ ۳۹ — چو آشفته دیدی که شد کار ما
- غزل شمارهٔ ۳۴ — دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما
- غزل شمارهٔ ۳۵ — نه هفتهایست، نه ماهی، که رفتهای زبر ما
- غزل شمارهٔ ۳۶ — ای چراغ چشم توفان بار ما
- غزل شمارهٔ ۳۲ — با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟
- غزل شمارهٔ ۳۷ — ای غم عشق تو یار غار ما
- غزل شمارهٔ ۳۸ — تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟
- غزل شمارهٔ ۴۳ — پرده بر انداخت ز رخ یار نهان گشتهٔ ما
- غزل شمارهٔ ۴۲ — مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
- غزل شمارهٔ ۴۷ — باد سهند بین که : برین مرغزارها
- غزل شمارهٔ ۴۰ — از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما
- غزل شمارهٔ ۴۶ — رخ خوب خویشتن را به چه پوشی از نظرها؟
- غزل شمارهٔ ۴۴ — حلوای نباتست لبت، پسته دهانا
- غزل شمارهٔ ۴۵ — ای نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها
- غزل شمارهٔ ۴۱ — ای پرتوِ روحُالقُدُس تابان ز رخسارِ شما
- غزل شمارهٔ ۵۰ — نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب
- غزل شمارهٔ ۵۴ — امروز چون گذشتی برما؟ عجب، عجب!
- غزل شمارهٔ ۵۲ — هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب
- غزل شمارهٔ ۵۳ — یا بپوش آن روی زیبا در نقاب
- غزل شمارهٔ ۵۵ — زان دوست که غمگینم، غمخوار کنش، یارب
- غزل شمارهٔ ۴۸ — ای سفر کرده، دلم بیتو بفرسود،بیا
- غزل شمارهٔ ۴۹ — سخت به حالم ز تو من، ای مدد حال بیا
- غزل شمارهٔ ۵۱ — نیست در آبگینه آتش و آب
- غزل شمارهٔ ۵۷ — پس از مشقت دوشین که داشت گوش امشب؟
- غزل شمارهٔ ۵۸ — بیار باده، که ما را به هیچ حال امشب
- غزل شمارهٔ ۵۶ — بت خورشید رخ من به گذارست امشب
- غزل شمارهٔ ۶۰ — مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب
- غزل شمارهٔ ۶۲ — تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات
- غزل شمارهٔ ۵۹ — مکن از برم جدایی، مرو از کنارم امشب
- غزل شمارهٔ ۶۱ — اشک ما آبیست روشن در هوات
- غزل شمارهٔ ۶۳ — حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات
- غزل شمارهٔ ۶۶ — ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت
- غزل شمارهٔ ۶۷ — رخت تمکین مرا عشق به یک بار بسوخت
- غزل شمارهٔ ۶۸ — جانا، دلم ز درد فراق تو کم نسوخت
- غزل شمارهٔ ۷۱ — ز پاسبانی همسایه گرد بام و درت
- غزل شمارهٔ ۷۰ — چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
- غزل شمارهٔ ۶۴ — بگذاشتهام، تا چه کند نرگس مستت؟
- غزل شمارهٔ ۶۵ — روزگار از رخ تو شمعی ساخت
- غزل شمارهٔ ۶۹ — تا دل ما با تو کرد روی ارادت
- غزل شمارهٔ ۷۳ — نیامد وقت آن کز من بخواهی عذر آزارت؟
- غزل شمارهٔ ۷۹ — آن زخم، که از تو بر دل ماست
- غزل شمارهٔ ۷۲ — گرچه صد بارم برانند از برت
- غزل شمارهٔ ۷۵ — بهار آمد و باغ پیرایه بست
- غزل شمارهٔ ۷۴ — ای ز لعلت قیمت یاقوت پست
- غزل شمارهٔ ۷۸ — آمد نسیم گل به دمیدن ز چپ و راست
- غزل شمارهٔ ۷۶ — بی تو نکردیم به جایی نشست
- غزل شمارهٔ ۷۷ — ماهی، که لبش بجای جانست
- غزل شمارهٔ ۸۳ — مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راست
- غزل شمارهٔ ۸۱ — پیراهن ار ز یاسمن و گل کند رواست
- غزل شمارهٔ ۸۵ — یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۸۰ — این همه پروانهها، سوخته از چپ و راست
- غزل شمارهٔ ۸۴ — باز مخمورم، کجا شد ساقی؟ آن ساغر کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۸۶ — ای نسیم صبح دم، یارم کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۸۲ — کار ما امروز زان رخ با نواست
- غزل شمارهٔ ۸۷ — نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست
- غزل شمارهٔ ۹۳ — آن فروغ لاله یا برگ سمن، یا روی تست؟
- غزل شمارهٔ ۹۵ — دلم ز هر دو جهان مهر پروریدهٔ تست
- غزل شمارهٔ ۹۲ — آن ترک پری چهره، که مانند فرشتست
- غزل شمارهٔ ۹۱ — لاله افیون در شراب انداختست
- غزل شمارهٔ ۸۸ — نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست
- غزل شمارهٔ ۹۰ — تا زندهایم، یاد لبش بر زبان ماست
- غزل شمارهٔ ۸۹ — روزهداران را هلال عید ابروی شماست
- غزل شمارهٔ ۹۴ — عالمی را دشمنی با من ز بهر روی تست
- غزل شمارهٔ ۱۰۲ — انجمن شهر ملای گلست
- غزل شمارهٔ ۱۰۱ — هم ز وصف لبت زبان خجلست
- غزل شمارهٔ ۱۰۳ — از جام عشق بین همه باغ و بهار مست
- غزل شمارهٔ ۹۶ — بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمدهست
- غزل شمارهٔ ۹۷ — این نوبت آب دیده ز هنجار دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۸ — ترک گندم گون من هر دم به جنگی دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹ — دل به صحرا میرود، در خانه نتوانم نشست
- غزل شمارهٔ ۱۰۰ — صورت او را ز معنی آشنایی با دلست
- غزل شمارهٔ ۱۰۷ — درد دلم را طبیب چاره ندانست
- غزل شمارهٔ ۱۰۸ — این باغ سراسر همه پر باد وزانست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹ — عشق روی تو نه در خورد دل خام منست
- غزل شمارهٔ ۱۱۱ — سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۶ — حسن خوبان عزیز چندانست
- غزل شمارهٔ ۱۰۵ — روی تو، که قبلهٔ جهانست
- غزل شمارهٔ ۱۱۰ — گر به دست آوریم دامن دوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۴ — دل مست و دیده مست و تن بیقرار مست
- غزل شمارهٔ ۱۱۴ — مرا سر بلندی ز سودای اوست
- غزل شمارهٔ ۱۱۹ — ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست
- غزل شمارهٔ ۱۱۸ — ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست
- غزل شمارهٔ ۱۱۲ — آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست
- غزل شمارهٔ ۱۱۶ — در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
- غزل شمارهٔ ۱۱۳ — آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست
- غزل شمارهٔ ۱۱۷ — پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست
- غزل شمارهٔ ۱۱۵ — دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵ — جز نقش تو در خیال ما نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳ — آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱ — دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۲ — ای دل، از هجران او زارم همی باید گریست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴ — ز ما بودی، جدا بودن روا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶ — ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰ — هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷ — چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۳۲ — با من از شادی وصل تو اثرِ چیزی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۴ — عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰ — گر سری در سر کار تو شود چندان نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹ — هم خانهایم، روی گرفتن حلال نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۵ — در خرابات عاشقان کوییست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱ — عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۳ — جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸ — ای آنکه پیشهٔ تو به جز کبر و ناز نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۸ — مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
- غزل شمارهٔ ۱۴۰ — تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹ — نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟
- غزل شمارهٔ ۱۴۱ — ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت
- غزل شمارهٔ ۱۴۲ — دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶ — گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷ — دوش چون چشم او کمان برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۴۳ — در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۵ — آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۸ — زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۴ — تا بر دوست بار نتوان یافت
- غزل شمارهٔ ۱۴۷ — دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۹ — به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
- غزل شمارهٔ ۱۵۱ — ترک من ترک من خستهدل زار گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۶ — چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت
- غزل شمارهٔ ۱۵۰ — چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۵۵ — مرا حدیث غم یار من بباید گفت
- غزل شمارهٔ ۱۵۷ — زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت
- غزل شمارهٔ ۱۵۹ — زهی! شب نسخهای از زلف و خالت
- غزل شمارهٔ ۱۵۸ — ای عید روزهداران ابروی چون هلالت
- غزل شمارهٔ ۱۵۶ — شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت
- غزل شمارهٔ ۱۵۳ — عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
- غزل شمارهٔ ۱۵۴ — سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت
- غزل شمارهٔ ۱۵۲ — از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۵ — ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت
- غزل شمارهٔ ۱۶۷ — ای شب تیره فرع گیسیویت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳ — گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
- غزل شمارهٔ ۱۶۱ — ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۲ — هر کسی را مینوازد لطف و خاطر جَستنت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴ — ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت
- غزل شمارهٔ ۱۶۶ — بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت
- غزل شمارهٔ ۱۶۰ — سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت
- غزل شمارهٔ ۱۷۲ — ز هجر او دل من هر زمان به دست غم افتد
- غزل شمارهٔ ۱۷۳ — چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
- غزل شمارهٔ ۱۷۴ — یاد تو ما را چو در خیال بگردد
- غزل شمارهٔ ۱۶۹ — روزم خجسته بود، که دیدم ز بامداد
- غزل شمارهٔ ۱۷۰ — باز بالای تو ما را در بلا خواهد نهاد
- غزل شمارهٔ ۱۷۱ — هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد
- غزل شمارهٔ ۱۶۸ — بیا، که دیدن رویت مبارکست صباح
- غزل شمارهٔ ۱۷۵ — کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد
- غزل شمارهٔ ۱۸۱ — وجود حقیقت نشانی ندارد
- غزل شمارهٔ ۱۷۶ — عشق و درویشی و تنهایی و درد
- غزل شمارهٔ ۱۷۸ — دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
- غزل شمارهٔ ۱۸۰ — حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد
- غزل شمارهٔ ۱۷۹ — شاهد من در جهان نظیر ندارد
- غزل شمارهٔ ۱۸۲ — بمیرم چشم مستت را که جانم زنده میدارد
- غزل شمارهٔ ۱۸۳ — نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد
- غزل شمارهٔ ۱۷۷ — هر دم از خانه رخ بدر دارد
- غزل شمارهٔ ۱۸۶ — طراوت رخت آب سمن تمام ببرد
- غزل شمارهٔ ۱۸۵ — موی فشانم دگر عشق به درها ببرد
- غزل شمارهٔ ۱۸۷ — از عشق تو جان نمیتوان برد
- غزل شمارهٔ ۱۸۸ — دل باز در سودای او افتاد و باری میبرد
- غزل شمارهٔ ۱۸۴ — روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
- غزل شمارهٔ ۱۸۹ — خاک آن بادیم کو بر آستانت بگذرد
- غزل شمارهٔ ۱۹۰ — به دشمنان نتوان رفت و این شکایت کرد
- غزل شمارهٔ ۱۹۱ — ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد
- غزل شمارهٔ ۱۹۲ — باد بویی از دو زلفت وام کرد
- غزل شمارهٔ ۱۹۴ — دل ببردی و یکی کار دگر خواهم کرد
- غزل شمارهٔ ۱۹۵ — وصف روی آن پسر خواهیم کرد
- غزل شمارهٔ ۱۹۶ — چاره سگالیدنم فایدهای چون نکرد
- غزل شمارهٔ ۱۹۷ — جز لبم شرح میان او نکرد
- غزل شمارهٔ ۱۹۹ — به یک نظر دل شهری شکاردانی کرد
- غزل شمارهٔ ۱۹۳ — هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد
- غزل شمارهٔ ۱۹۸ — دلم جز تو آهنگ یاری نکرد
- غزل شمارهٔ ۲۰۰ — دوش بگذشت و دل از دور تماشایی کرد
- غزل شمارهٔ ۲۰۱ — ای سنگدل، به حق وفا کز وفا مگرد
- غزل شمارهٔ ۲۰۳ — پیری که پریرم ز مناجات بر آورد
- غزل شمارهٔ ۲۰۵ — سوز تو شبی بسازم آورد
- غزل شمارهٔ ۲۰۴ — هر کس که در محبت او دم برآورد
- غزل شمارهٔ ۲۰۶ — بی تو دل من دمی قرار نگیرد
- غزل شمارهٔ ۲۰۷ — صفات قلندر نشان برنگیرد
- غزل شمارهٔ ۲۰۲ — عشق بیعلت ترنج دوستی بار آورد
- غزل شمارهٔ ۲۱۲ — دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزد
- غزل شمارهٔ ۲۱۳ — زلف را تاب دام و خم برزد
- غزل شمارهٔ ۲۱۵ — مرد این ره آن باشد کو به فرق سَر خیزد
- غزل شمارهٔ ۲۱۴ — چو میل او کنم، از من به عشوه بگریزد
- غزل شمارهٔ ۲۰۸ — چو دل شد زان او هرگز نمیرد
- غزل شمارهٔ ۲۰۹ — تیر از کمان به من اندازد
- غزل شمارهٔ ۲۱۱ — چون گره بر سر آن زلف دو تاه اندازد
- غزل شمارهٔ ۲۱۰ — رخش، روابود، ار اسب دلبری تازد
- غزل شمارهٔ ۲۱۹ — هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد
- غزل شمارهٔ ۲۱۸ — تویی که از لب لعلت گلاب میریزد
- غزل شمارهٔ ۲۱۷ — فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
- غزل شمارهٔ ۲۲۳ — آنکه دلم برد و جور کرد و جدا شد
- غزل شمارهٔ ۲۱۶ — اگر جان را حجاب تن ز پیش کار برخیزد
- غزل شمارهٔ ۲۲۱ — با زلف او مردانگی باد صبا را میرسد
- غزل شمارهٔ ۲۲۲ — حدیث آرزومندی قلم دشوار بنویسد
- غزل شمارهٔ ۲۲۰ — جان و دل را بوی وصل آن دل و جان کی رسد؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۵ — پرسش خستهای روا باشد
- غزل شمارهٔ ۲۲۶ — دلی که با سر زلف تو آشنا باشد
- غزل شمارهٔ ۲۲۸ — تا دلم بر رخ چون ماه تمامت باشد
- غزل شمارهٔ ۲۲۹ — بهار و بوستان ما سر کوی تو بس باشد
- غزل شمارهٔ ۲۳۰ — هر که آن قامت و بالای بلندش باشد
- غزل شمارهٔ ۲۲۷ — نمیبینم بت خود را، نمیدانم کجا باشد؟
- غزل شمارهٔ ۲۳۱ — بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد
- غزل شمارهٔ ۲۲۴ — تا رسم جگرخواری پیش تو روا باشد
- غزل شمارهٔ ۲۳۹ — چون قد تو در چمن نباشد
- غزل شمارهٔ ۲۳۶ — اگر گوش بر دشمنانت نباشد
- غزل شمارهٔ ۲۳۸ — باید که مال دنیا مسمار دل نباشد
- غزل شمارهٔ ۲۳۲ — مستیم و مستی ما از جام عشق باشد
- غزل شمارهٔ ۲۳۴ — روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
- غزل شمارهٔ ۲۳۷ — هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد
- غزل شمارهٔ ۲۳۵ — معشوقه پی وفا نباشد
- غزل شمارهٔ ۲۳۳ — گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۵ — دوشت به خواب دیدم، تعبیر این چه باشد؟
- غزل شمارهٔ ۲۴۷ — او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۳ — هر نقش که پیش آید گویم: مگر او باشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۴ — با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
- غزل شمارهٔ ۲۴۲ — بیدلان را چاره از روی دلارامی نباشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۶ — آن کس که دلیش بوده باشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۱ — سر عشق از خرد برون باشد
- غزل شمارهٔ ۲۴۰ — رنگینتر از رخ تو گل در چمن نباشد
- غزل شمارهٔ ۲۵۳ — گل ز روی او شرمسار شد
- غزل شمارهٔ ۲۵۴ — خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
- غزل شمارهٔ ۲۴۸ — چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
- غزل شمارهٔ ۲۴۹ — بیروی تو جان در تن بیمار همی باشد
- غزل شمارهٔ ۲۵۰ — ز بلبل بوستان پر ناله و فریاد خواهد شد
- غزل شمارهٔ ۲۵۲ — حسن بدکان نشست، عشق پدیدار شد
- غزل شمارهٔ ۲۵۱ — موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد
- غزل شمارهٔ ۲۵۵ — دل اسیر حلقهٔ آن زلف چون زنحیر شد
- غزل شمارهٔ ۲۵۶ — کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد
- غزل شمارهٔ ۲۵۷ — یار ز پیمان ما گر چه سری میکشد
- غزل شمارهٔ ۲۵۹ — چه عشقست این که در دل شد؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۰ — جهان از باد نوروزی جوان شد
- غزل شمارهٔ ۲۶۱ — عشق را پا و سر پدید نشد
- غزل شمارهٔ ۲۶۲ — هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد
- غزل شمارهٔ ۲۶۳ — هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد
- غزل شمارهٔ ۲۵۸ — دی رفتم اندر کوی او سرمست، ناگه جنگ شد
- غزل شمارهٔ ۲۶۶ — نه آخر دل من خراب از تو شد؟
- غزل شمارهٔ ۲۶۷ — گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
- غزل شمارهٔ ۲۷۱ — زین بیش نباید خفت، ای یار که دزد آمد
- غزل شمارهٔ ۲۶۵ — تا دل مجروح من عاشق زار تو شد
- غزل شمارهٔ ۲۶۹ — هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد
- غزل شمارهٔ ۲۶۸ — به من از دولت وصل تو مقرر میشد
- غزل شمارهٔ ۲۶۴ — کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد
- غزل شمارهٔ ۲۷۰ — عرق چو از رخت، ای سرو دلستان، بچکد
- غزل شمارهٔ ۲۷۹ — رخ تو به جز جور و خواری نداند
- غزل شمارهٔ ۲۷۴ — هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد
- غزل شمارهٔ ۲۷۷ — صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند
- غزل شمارهٔ ۲۷۸ — سر نگردانم ازو، گر به سرم گرداند
- غزل شمارهٔ ۲۷۲ — بید بشکفت و گل به بار آمد
- غزل شمارهٔ ۲۷۳ — سرم در عهد ترسایی شبی مهمان عشق آمد
- غزل شمارهٔ ۲۷۶ — هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند
- غزل شمارهٔ ۲۷۵ — عمری که نه با تست کسش عمر نخواند
- غزل شمارهٔ ۲۸۳ — چون عشق در آید، قدم سر بنماند
- غزل شمارهٔ ۲۸۴ — خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
- غزل شمارهٔ ۲۸۵ — دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند
- غزل شمارهٔ ۲۸۶ — نقش لب تو از شکر و پسته بستهاند
- غزل شمارهٔ ۲۸۷ — اول فطرت که نقش صورت چین بستهاند
- غزل شمارهٔ ۲۸۲ — از در ما چو در آمد، اثر ما بنماند
- غزل شمارهٔ ۲۸۱ — هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند
- غزل شمارهٔ ۲۸۰ — کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
- غزل شمارهٔ ۲۸۹ — دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیدهاند
- غزل شمارهٔ ۲۹۲ — دوشم از کوی مغان دست به دست آوردند
- غزل شمارهٔ ۲۹۵ — آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند
- غزل شمارهٔ ۲۹۴ — کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۰ — باز شادروان گل بر روی خار انداختند
- غزل شمارهٔ ۲۹۳ — تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند
- غزل شمارهٔ ۲۹۱ — یوسف ما را به چاه انداختند
- غزل شمارهٔ ۲۸۸ — فرش زمردین به زمین در کشیدهاند
- غزل شمارهٔ ۳۰۰ — هر نفسی عشق او بیدل و دینم کند
- غزل شمارهٔ ۳۰۱ — دل به کسی سپردهام کو همه قصد جان کند
- غزل شمارهٔ ۲۹۶ — چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
- غزل شمارهٔ ۳۰۳ — دلم از لعل تو یک بوسه تمنا نکند
- غزل شمارهٔ ۲۹۸ — کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟
- غزل شمارهٔ ۲۹۷ — جرعه مده، که وقت شد اشتر من که عف کند
- غزل شمارهٔ ۲۹۹ — هر زمان آشفتهدل نامم کند
- غزل شمارهٔ ۳۰۲ — مطرب، مهل که محنت و غم قصد جان کند
- غزل شمارهٔ ۳۰۶ — نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند
- غزل شمارهٔ ۳۰۷ — عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند
- غزل شمارهٔ ۳۰۸ — ترک ستم پرست من ترک جفا نمیکند
- غزل شمارهٔ ۳۰۹ — صبری کنیم تا ستم او چه میکند؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۰ — دلدار دل ببرد و زما پرده میکند
- غزل شمارهٔ ۳۰۴ — در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند
- غزل شمارهٔ ۳۰۵ — یار آن کسی بود که به کارت نگه کند
- غزل شمارهٔ ۳۱۱ — نی بین که چون به درد فغانی همی کند؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۴ — قلندران تهی سر کلاه دارانند
- غزل شمارهٔ ۳۱۹ — آنرا که جام صافی صهباش میدهند
- غزل شمارهٔ ۳۱۵ — در بند غم عشق تو بسیار کسانند
- غزل شمارهٔ ۳۱۳ — جماعتی که مرا توبه کار میخوانند
- غزل شمارهٔ ۳۱۸ — مردم شهرم به میخوردن ملامت میکنند
- غزل شمارهٔ ۳۱۶ — خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند
- غزل شمارهٔ ۳۱۲ — گر کسی در عشق آهی میکند
- غزل شمارهٔ ۳۱۷ — گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند
- غزل شمارهٔ ۳۲۵ — تا کی از هجر تو بیخواب و خورم باید بود؟
- غزل شمارهٔ ۳۲۷ — نازنینا، حسن و خوبی با وفا بهتر بود
- غزل شمارهٔ ۳۲۰ — چون دو زلفش سر بر آن رخسار گلگون مینهند
- غزل شمارهٔ ۳۲۱ — ز دور ار ترا ناتوانی ببیند
- غزل شمارهٔ ۳۲۳ — دل از فراق شما دردمند خواهد بود
- غزل شمارهٔ ۳۲۴ — همیشه تا تن من برقرار خواهد بود
- غزل شمارهٔ ۳۲۶ — دوشم از وصل کار چون زر بود
- غزل شمارهٔ ۳۲۲ — آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود
- غزل شمارهٔ ۳۲۸ — آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۳ — این چنین نقشی اگر در چین بود
- غزل شمارهٔ ۳۲۹ — دیگی که پار پختم چون ناتمام بود
- غزل شمارهٔ ۳۳۱ — میان ما و تو دوری به اختیار نبود
- غزل شمارهٔ ۳۳۵ — دوش بیروی تو باغ عیش را آبی نبود
- غزل شمارهٔ ۳۳۰ — تو را که گفت که من بیتو میتوانم بود
- غزل شمارهٔ ۳۳۴ — روز هجران آن نگار این بود
- غزل شمارهٔ ۳۳۲ — سر دردم بر طبیب آسان نبود
- غزل شمارهٔ ۳۴۲ — عشق همان به که به زاری بود
- غزل شمارهٔ ۳۴۱ — روز وداع گریه نه در حد دیده بود
- غزل شمارهٔ ۳۴۳ — غیر ازو هر چه هست بازی بود
- غزل شمارهٔ ۳۳۹ — به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
- غزل شمارهٔ ۳۳۸ — هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود
- غزل شمارهٔ ۳۴۰ — خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
- غزل شمارهٔ ۳۳۶ — من از آنِ که شَوَم کو نه ازان تو بُوَد؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۷ — دل به خیالی دگر خانه جدا کرده بود
- غزل شمارهٔ ۳۴۵ — ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۶ — در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
- غزل شمارهٔ ۳۴۸ — گفتم: که: بیوصال تو ما را به سر شود
- غزل شمارهٔ ۳۴۴ — روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
- غزل شمارهٔ ۳۵۰ — رخت دل بدزدد نهان شود
- غزل شمارهٔ ۳۴۹ — ترا چه تحفه فرستم که دلپذیر شود؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۷ — آن فروغ دیده و آن راحت دل میرود
- غزل شمارهٔ ۳۵۱ — هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۳ — بیتو دل و جان من زیر و زبر میشود
- غزل شمارهٔ ۳۵۴ — فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
- غزل شمارهٔ ۳۵۷ — بریدن حیفم آید بعد از آن عهد
- غزل شمارهٔ ۳۵۹ — تو آن گم کرده را مشنو که بیزاری پدید آید
- غزل شمارهٔ ۳۵۲ — در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود
- غزل شمارهٔ ۳۵۵ — کو دیدهای که بیتو به خون تر نمیشود؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۸ — گفتی: ز عشق بازی کاری نمیگشاید
- غزل شمارهٔ ۳۵۶ — شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
- غزل شمارهٔ ۳۶۲ — گر آن کاری که من دانم بر آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۵ — هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۱ — سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید
- غزل شمارهٔ ۳۶۳ — مرا از بخت اگر کاری برآید
- غزل شمارهٔ ۳۶۴ — مرا گر ز وصل تو رنگی برآید
- غزل شمارهٔ ۳۶۶ — هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۰ — برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۷ — دل سرمست من آن نیست که با هوش آید
- غزل شمارهٔ ۳۶۸ — مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟
- غزل شمارهٔ ۳۷۰ — دیریست که یار ما نمیآید
- غزل شمارهٔ ۳۷۱ — دلی که در سر زلف شما همی آید
- غزل شمارهٔ ۳۷۴ — نالهٔ بلبل شوریده به جایی برسید
- غزل شمارهٔ ۳۷۲ — دل میبرد امشب ز من آن ماه، بگیرید
- غزل شمارهٔ ۳۷۵ — من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید
- غزل شمارهٔ ۳۷۳ — باز پیوند، که دوری به نهایت برسید
- غزل شمارهٔ ۳۶۹ — سحر گه چون نسیم زلف آن دلدار میآید
- غزل شمارهٔ ۳۷۶ — دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید
- غزل شمارهٔ ۳۷۷ — ای مردم کور، این چه بهارست ببینید
- غزل شمارهٔ ۳۷۸ — هر که از برگ و از نوا گوید
- غزل شمارهٔ ۳۸۲ — ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
- غزل شمارهٔ ۳۸۱ — بگشای ز رخ نقاب دیدار
- غزل شمارهٔ ۳۸۰ — وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر
- غزل شمارهٔ ۳۸۳ — مگذر ای ساربان، ز منزل یار
- غزل شمارهٔ ۳۷۹ — به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهٔچون خور
- غزل شمارهٔ ۳۸۴ — هر دم برم به گریه پناه از فراق یار
- غزل شمارهٔ ۳۸۵ — تن به تو دادم، دل و جانش مبر
- غزل شمارهٔ ۳۸۶ — از باده در فصل خزان افتان و خیزان نیکتر
- غزل شمارهٔ ۳۸۷ — زلف مشکینت چو دامست، ای پسر
- غزل شمارهٔ ۳۸۸ — یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر
- غزل شمارهٔ ۳۹۱ — دلبر من بر گذشت همچو بهاری دگر
- غزل شمارهٔ ۳۸۹ — هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر
- غزل شمارهٔ ۳۹۰ — من که خَمّارم، به مسجدها مده راهم دگر
- غزل شمارهٔ ۳۹۵ — ای دل، بیا و در رخ آن حور مینگر
- غزل شمارهٔ ۳۹۴ — کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر
- غزل شمارهٔ ۳۹۷ — تو از دست که میخوردی؟ که خشم آلودهای دیگر
- غزل شمارهٔ ۳۹۹ — همه عالم پرست ازین منظور
- غزل شمارهٔ ۳۹۳ — جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟
- غزل شمارهٔ ۳۹۲ — نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر
- غزل شمارهٔ ۳۹۶ — دل من فتنه شد بر یار دیگر
- غزل شمارهٔ ۳۹۸ — ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دور
- غزل شمارهٔ ۴۰۳ — صنما، بیتو مرا کار به جان آمده گیر
- غزل شمارهٔ ۴۰۰ — باد بهار میدمد و من ز یار دور
- غزل شمارهٔ ۴۰۴ — پاکبازان را چه خارا و چه خز؟
- غزل شمارهٔ ۴۰۶ — من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز
- غزل شمارهٔ ۴۰۷ — منم غریب دیار تو، ای غریبنواز
- غزل شمارهٔ ۴۰۱ — شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر
- غزل شمارهٔ ۴۰۲ — گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر
- غزل شمارهٔ ۴۰۵ — صاحب روی خوب و زلف دراز
- غزل شمارهٔ ۴۰۸ — آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
- غزل شمارهٔ ۴۱۴ — هر چه گویم من، ای دبیر، امروز
- غزل شمارهٔ ۴۰۹ — یار ار نمیکند به حدیث تو گوش باز
- غزل شمارهٔ ۴۱۱ — اگر نوبهاری ببینیم باز
- غزل شمارهٔ ۴۱۰ — ما در به روی خلق فرو بستهایم باز
- غزل شمارهٔ ۴۱۵ — کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
- غزل شمارهٔ ۴۱۳ — گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
- غزل شمارهٔ ۴۱۲ — عنایتیست خدا را به حال ما امروز
- غزل شمارهٔ ۴۲۲ — ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس
- غزل شمارهٔ ۴۲۱ — ای صبا، یار مرا از من بییار بپرس
- غزل شمارهٔ ۴۱۹ — بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس
- غزل شمارهٔ ۴۲۰ — به رخ شمع شبستانم تویی بس
- غزل شمارهٔ ۴۱۶ — گلت بنده گردید و شمشاد نیز
- غزل شمارهٔ ۴۱۷ — در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز
- غزل شمارهٔ ۴۱۸ — در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
- غزل شمارهٔ ۴۲۳ — عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
- غزل شمارهٔ ۴۲۷ — جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش
- غزل شمارهٔ ۴۲۸ — چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
- غزل شمارهٔ ۴۳۱ — دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
- غزل شمارهٔ ۴۲۵ — نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
- غزل شمارهٔ ۴۲۶ — سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
- غزل شمارهٔ ۴۲۹ — درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
- غزل شمارهٔ ۴۳۰ — چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش
- غزل شمارهٔ ۴۲۴ — دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
- غزل شمارهٔ ۴۳۴ — گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
- غزل شمارهٔ ۴۳۲ — که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟
- غزل شمارهٔ ۴۳۳ — دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش
- غزل شمارهٔ ۴۳۷ — بباد صبا گفتم از شوق دوش
- غزل شمارهٔ ۴۳۹ — دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
- غزل شمارهٔ ۴۳۸ — پستهٔ آن ماه مروارید گوش
- غزل شمارهٔ ۴۳۶ — امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش
- غزل شمارهٔ ۴۳۵ — نیست عیب ار دوست میدارم منش
- غزل شمارهٔ ۴۴۳ — باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟
- غزل شمارهٔ ۴۴۰ — ای رخت خرم و دهانت خوش
- غزل شمارهٔ ۴۴۶ — گفتم: به چابکی ببرم جان ز دست عشق
- غزل شمارهٔ ۴۴۷ — دلم خرقهای دارد از پیر عشق
- غزل شمارهٔ ۴۴۱ — دشمن بیحاصلم را شرم باد از کار خویش
- غزل شمارهٔ ۴۴۲ — با یار بیوفا نتوان گفت حال خویش
- غزل شمارهٔ ۴۴۵ — مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش
- غزل شمارهٔ ۴۴۴ — گر بنگری در آینه روزی صفای خویش
- غزل شمارهٔ ۴۵۴ — من نخواهم برد جان از دست دل
- غزل شمارهٔ ۴۴۹ — ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک
- غزل شمارهٔ ۴۵۰ — زاهدان را گذاشتیم به جنگ
- غزل شمارهٔ ۴۴۸ — ز حسن تو پیدا شد آیین عشق
- غزل شمارهٔ ۴۵۲ — که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟
- غزل شمارهٔ ۴۵۱ — ما به ابد میبریم عشق ترا از ازل
- غزل شمارهٔ ۴۵۳ — گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال
- غزل شمارهٔ ۴۵۵ — نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟
- غزل شمارهٔ ۴۵۶ — دیوانه میشد از غم او گاه گاه دل
- غزل شمارهٔ ۴۵۷ — ای به خار هجر ما را سفته دل
- غزل شمارهٔ ۴۶۲ — خیز، که در میرسد موکب سلطان گل
- غزل شمارهٔ ۴۶۱ — زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل
- غزل شمارهٔ ۴۵۸ — نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل
- غزل شمارهٔ ۴۶۰ — نه به اندازهٔ خود یار گزیدی، ای دل
- غزل شمارهٔ ۴۵۹ — سودای عشق خوبان از سربدر کن، ای دل
- غزل شمارهٔ ۴۶۳ — بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست
- غزل شمارهٔ ۴۶۷ — توبه کردم ز توبه کردن خام
- غزل شمارهٔ ۴۷۰ — من درین شهر پای بند توام
- غزل شمارهٔ ۴۶۴ — ای سحری دعای من، در دلش آن جفا مهل
- غزل شمارهٔ ۴۷۱ — ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام
- غزل شمارهٔ ۴۶۵ — مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل
- غزل شمارهٔ ۴۶۸ — قاصرات الطرف فی حجب الخیام
- غزل شمارهٔ ۴۶۹ — من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام
- غزل شمارهٔ ۴۶۶ — گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم
- غزل شمارهٔ ۴۷۳ — فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیدهام
- غزل شمارهٔ ۴۷۹ — گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم
- غزل شمارهٔ ۴۷۴ — به مسجد ره نمیدانم، گرفتار خراباتم
- غزل شمارهٔ ۴۷۵ — تا دل اندر پیچ آن زلف به تاب انداختم
- غزل شمارهٔ ۴۷۶ — اگر به مجلس قاضی نمودهاند که: مستم
- غزل شمارهٔ ۴۷۲ — من چو همین حرف الف دیدهام
- غزل شمارهٔ ۴۷۸ — صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
- غزل شمارهٔ ۴۷۷ — ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم
- غزل شمارهٔ ۴۸۳ — پیشتر از عاشقی عافیتی داشتم
- غزل شمارهٔ ۴۸۵ — شب دوشینه در سودای او خفتم
- غزل شمارهٔ ۴۸۱ — دلبرا، قیمت وصل تو کنون دانستم
- غزل شمارهٔ ۴۸۲ — چو بر سفینهٔ دل نقش صورت تو نبشتم
- غزل شمارهٔ ۴۸۶ — نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتم
- غزل شمارهٔ ۴۸۴ — تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم
- غزل شمارهٔ ۴۸۷ — چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
- غزل شمارهٔ ۴۸۰ — من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم
- غزل شمارهٔ ۴۹۰ — ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
- غزل شمارهٔ ۴۸۹ — مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
- غزل شمارهٔ ۴۹۱ — دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
- غزل شمارهٔ ۴۹۳ — اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم
- غزل شمارهٔ ۴۸۸ — خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم
- غزل شمارهٔ ۴۹۴ — غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
- غزل شمارهٔ ۴۹۲ — معراج ما به روح و روان بود صبح دم
- غزل شمارهٔ ۴۹۵ — هر چند به کوی او دیرست که پی بردم
- غزل شمارهٔ ۴۹۸ — بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
- غزل شمارهٔ ۵۰۳ — نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم؟
- غزل شمارهٔ ۵۰۲ — مدتی من به کار خود بودم
- غزل شمارهٔ ۴۹۹ — میخانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم
- غزل شمارهٔ ۴۹۶ — من بادهٔ عشق نوش کردم
- غزل شمارهٔ ۵۰۰ — از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم
- غزل شمارهٔ ۵۰۱ — چو چشمش راه دل میزد من بیدل کجا بودم؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۷ — ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
- غزل شمارهٔ ۵۰۴ — آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم
- غزل شمارهٔ ۵۰۶ — من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم
- غزل شمارهٔ ۵۰۷ — تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم
- غزل شمارهٔ ۵۰۹ — چو تیغ بر کشد آن بیوفا به قصد سرم
- غزل شمارهٔ ۵۰۵ — دی ره میخانه باز یافته بودم
- غزل شمارهٔ ۵۱۰ — عمریست تا ز دست غمت جامه میدرم
- غزل شمارهٔ ۵۰۸ — به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم
- غزل شمارهٔ ۵۱۱ — همه کامیم برآید، چو در آیی ز درم
- غزل شمارهٔ ۵۱۸ — من همان داغ محبت که تو دیدی دارم
- غزل شمارهٔ ۵۱۶ — گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم
- غزل شمارهٔ ۵۱۵ — سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
- غزل شمارهٔ ۵۱۷ — منازل سفرت پیش دیده میآرم
- غزل شمارهٔ ۵۱۹ — گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم
- غزل شمارهٔ ۵۱۲ — به دکان میفروشان گروست هر چه دارم
- غزل شمارهٔ ۵۱۳ — تا میسر گشت در گرمابه وصل آن نگارم
- غزل شمارهٔ ۵۱۴ — درون خود نپسندم که از تو باز آرم
- غزل شمارهٔ ۵۲۲ — صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم
- غزل شمارهٔ ۵۲۵ — گر چه در پای هوی و هوست میمیرم
- غزل شمارهٔ ۵۲۶ — مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم
- غزل شمارهٔ ۵۲۱ — ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم
- غزل شمارهٔ ۵۲۳ — چشم جان بر اثرت میدارم
- غزل شمارهٔ ۵۲۷ — به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
- غزل شمارهٔ ۵۲۴ — صد بار ز مهرت ار بمیرم
- غزل شمارهٔ ۵۲۰ — من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
- غزل شمارهٔ ۵۳۰ — بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم
- غزل شمارهٔ ۵۳۳ — گمان مبر که به جور از بر تو برخیزم
- غزل شمارهٔ ۵۲۸ — نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم
- غزل شمارهٔ ۵۳۴ — من مستم و ز مستی در یار میگریزم
- غزل شمارهٔ ۵۳۲ — روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم
- غزل شمارهٔ ۵۲۹ — برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
- غزل شمارهٔ ۵۳۵ — مرا مجال نباشد که: یار او باشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۱ — گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم
- غزل شمارهٔ ۵۴۳ — من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
- غزل شمارهٔ ۵۴۱ — ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۷ — عیب من نیست که در عشق تو تیمار کشم
- غزل شمارهٔ ۵۴۲ — به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم
- غزل شمارهٔ ۵۳۶ — سخن بگوی چو من در سخن نمیباشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۸ — یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟
- غزل شمارهٔ ۵۴۰ — عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
- غزل شمارهٔ ۵۳۹ — دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
- غزل شمارهٔ ۵۵۰ — پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟
- غزل شمارهٔ ۵۵۱ — دل خود را به دیدار تو حاجتمند میدانم
- غزل شمارهٔ ۵۴۴ — صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
- غزل شمارهٔ ۵۴۷ — درهجر تو درمان دل خسته ندانم
- غزل شمارهٔ ۵۴۸ — دلم زندان عشق توست و زندانی درو جانم
- غزل شمارهٔ ۵۴۹ — نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
- غزل شمارهٔ ۵۴۶ — آن دوست که میبینم، آن دوست که میدانم
- غزل شمارهٔ ۵۴۵ — وه! که امروز چه آشفته و بیخویشتنم
- غزل شمارهٔ ۵۵۷ — به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم
- غزل شمارهٔ ۵۵۹ — جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم
- غزل شمارهٔ ۵۵۲ — چو بدیدی که ز عشقت به چه شکل و به چه سانم
- غزل شمارهٔ ۵۵۴ — تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم
- غزل شمارهٔ ۵۵۳ — زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
- غزل شمارهٔ ۵۵۶ — گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم
- غزل شمارهٔ ۵۵۵ — تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم
- غزل شمارهٔ ۵۵۸ — بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۳ — فراق روی تو میسوزدم جگر، چه کنم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۰ — آمدهام که صف این صفهٔ بار بشکنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۴ — تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۱ — شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۲ — نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۶ — به ذکر تو من شادمانی کنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۵ — درمان درد دوری آن یار میکنم
- غزل شمارهٔ ۵۶۷ — ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
- غزل شمارهٔ ۵۷۱ — نه مانند تو زیبایی ببینم
- غزل شمارهٔ ۵۷۲ — زلف تو اگر به تاب میبینم
- غزل شمارهٔ ۵۷۵ — گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم
- غزل شمارهٔ ۵۷۰ — ز چشم خلق هوس میکند که گوشه گزینم
- غزل شمارهٔ ۵۶۹ — دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم
- غزل شمارهٔ ۵۷۳ — مشتاق یارم و به در یار میروم
- غزل شمارهٔ ۵۶۸ — درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم
- غزل شمارهٔ ۵۷۴ — به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
- غزل شمارهٔ ۵۷۸ — تا بر آن عارض زیبا نظر انداختهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۰ — ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیدهایم
- غزل شمارهٔ ۵۷۶ — تا کی به در تو سوکوار آیم؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۱ — ما نور چشم مادر این خاک تیرهایم
- غزل شمارهٔ ۵۷۹ — چون ساعدت مساعد آنست رشتهایم
- غزل شمارهٔ ۵۸۳ — بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۲ — باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
- غزل شمارهٔ ۵۷۷ — گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۰ — عقل صوفی را مهار اندر کشیم
- غزل شمارهٔ ۵۹۱ — کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم
- غزل شمارهٔ ۵۸۵ — امروز عید ماست، که قربان او شدیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۹ — حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۴ — آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۶ — ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم
- غزل شمارهٔ ۵۸۸ — ما در غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
- غزل شمارهٔ ۵۸۷ — دیریست تا ز دست غمت جان نمیبریم
- غزل شمارهٔ ۵۹۷ — نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان
- غزل شمارهٔ ۵۹۶ — چو آتشست به گرمی هوای تابستان
- غزل شمارهٔ ۵۹۲ — مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
- غزل شمارهٔ ۵۹۴ — باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمن
- غزل شمارهٔ ۵۹۸ — یاران و دوستداران جمعند و جام گردان
- غزل شمارهٔ ۵۹۵ — تخت شاهی دارد آن ترک ختن
- غزل شمارهٔ ۵۹۳ — از عشق دوری چون کنم؟ کین عشق مستوری شکن
- غزل شمارهٔ ۵۹۹ — دلا،خوش کرده ای منزل به کوی وصل دلداران
- غزل شمارهٔ ۶۰۱ — مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۴ — ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۵ — ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان
- غزل شمارهٔ ۶۰۶ — ای صبا، حال من بدو برسان
- غزل شمارهٔ ۶۰۰ — دلها بربودند و برفتند سواران
- غزل شمارهٔ ۶۰۲ — بنامیزد! چه رویست این؟ که حیرانند ازو حوران
- غزل شمارهٔ ۶۰۳ — کیست آن مه؟ که میرود نازان
- غزل شمارهٔ ۶۰۷ — این دلبران که میکشدم چشم مستشان
- غزل شمارهٔ ۶۱۱ — قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان
- غزل شمارهٔ ۶۱۰ — کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان
- غزل شمارهٔ ۶۱۵ — ترا رسد گره مشک بر قمر بستن
- غزل شمارهٔ ۶۱۴ — تا به کی این بستن و بگسیختن؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۳ — آن کمان ابرو به تیر انداختن
- غزل شمارهٔ ۶۰۹ — تا برگذشت پیشم باز آن پری خرامان
- غزل شمارهٔ ۶۱۲ — به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان
- غزل شمارهٔ ۶۰۸ — شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکان
- غزل شمارهٔ ۶۲۳ — مشنو که: از کوی تو من هرگز به در دانم شدن
- غزل شمارهٔ ۶۱۷ — سهل باشد روزه از نانی و آبی داشتن
- غزل شمارهٔ ۶۱۶ — امشب ز هجر یار بخواهم گریستن
- غزل شمارهٔ ۶۲۰ — از تو میسر نشد کنار گرفتن
- غزل شمارهٔ ۶۲۲ — بار بربستیم، ازین منزل به در باید شدن
- غزل شمارهٔ ۶۲۱ — تا ندانی ز جسم و جان مردن
- غزل شمارهٔ ۶۱۸ — چو دل نمیدهد از کوی دوست برگشتن
- غزل شمارهٔ ۶۱۹ — شیرینتر از دلدار من دلدار نتوان یافتن
- غزل شمارهٔ ۶۳۰ — نفسم گرفت ازین غم، نفسی هوای من کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۱ — جانا، به حق دوستی، کان عهد و پیمان تازه کن
- غزل شمارهٔ ۶۲۴ — از تو مرا تا به کی بیسر و سامان شدن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۵ — ای خواجه، چه آوردی زین خانه بدر بودن؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۶ — دوستی با دشمنان ما مکن
- غزل شمارهٔ ۶۲۸ — باغ جهان روی تست، رای گلستان مکن
- غزل شمارهٔ ۶۲۷ — چشمم کنار دجله شد، جز یاد بغدادم مکن
- غزل شمارهٔ ۶۲۹ — ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن
- غزل شمارهٔ ۶۳۳ — خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن
- غزل شمارهٔ ۶۳۸ — نه بییادت برآید یک دم از من
- غزل شمارهٔ ۶۳۹ — بر سر کویت ای پسر، پی سپرم، دریغ من!
- غزل شمارهٔ ۶۳۲ — سر دل گویی، ز جان اندیشه کن
- غزل شمارهٔ ۶۳۴ — چون مرا غمناک بیند شاد گردد یار من
- غزل شمارهٔ ۶۳۶ — عشق نورزیده بود جان سبکبار من
- غزل شمارهٔ ۶۳۵ — سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
- غزل شمارهٔ ۶۳۷ — هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من
- غزل شمارهٔ ۶۴۲ — عشق را فرسودهای باید چو من
- غزل شمارهٔ ۶۴۴ — ای ز سودای تو در هر گوشهای آواره من
- غزل شمارهٔ ۶۴۶ — ای اوفتاده در غم عشقت ز پای من
- غزل شمارهٔ ۶۴۳ — چشم دولت را اگر زین به نظر هستی به من
- غزل شمارهٔ ۶۴۱ — نگارا، چرا شدی نهان از نهان من؟
- غزل شمارهٔ ۶۴۵ — جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،
- غزل شمارهٔ ۶۴۰ — دشمن دون گر نگفتی حال من
- غزل شمارهٔ ۶۴۷ — دوست با کاروان کن فیکون
- غزل شمارهٔ ۶۵۴ — از بند زلفش پای ما مشکل گشاید بعد ازین
- غزل شمارهٔ ۶۵۵ — دل فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین
- غزل شمارهٔ ۶۴۸ — ای مکان تو از مکان بیرون
- غزل شمارهٔ ۶۵۲ — منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین
- غزل شمارهٔ ۶۵۱ — حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین
- غزل شمارهٔ ۶۵۳ — آن تیر غمزه را دل خلقی نشانه بین
- غزل شمارهٔ ۶۵۰ — دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین
- غزل شمارهٔ ۶۴۹ — شبت میبینم اندر خواب و میگویم: وصالست این
- غزل شمارهٔ ۶۶۱ — ای دلبر سنگین دل، فریاد ز دست تو
- غزل شمارهٔ ۶۶۰ — گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو
- غزل شمارهٔ ۶۶۲ — تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۸ — بنگر بدان دو ابروی همچون کمان او
- غزل شمارهٔ ۶۵۶ — در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو
- غزل شمارهٔ ۶۶۳ — گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو
- غزل شمارهٔ ۶۵۷ — من از مادری زادم که پارم پدر بود او
- غزل شمارهٔ ۶۵۹ — ای عید، بنمودی به من دی صورت ابروی او
- غزل شمارهٔ ۶۶۹ — ترا گزید دل من،مرا گزید غم تو
- غزل شمارهٔ ۶۶۸ — ای نور چشم من ز رخ لالهرنگ تو
- غزل شمارهٔ ۶۶۵ — تو سروی ، بر نشاید چیدن از تو
- غزل شمارهٔ ۶۶۴ — درین لشکر، که میبینی، سواری نیست غیر از تو
- غزل شمارهٔ ۶۷۰ — ای خرمن گل خوشهچین پیش تن و اندام تو
- غزل شمارهٔ ۶۶۶ — گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر میشد ز تو
- غزل شمارهٔ ۶۷۱ — ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو
- غزل شمارهٔ ۶۶۷ — ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو
- غزل شمارهٔ ۶۷۷ — ای مدد تیره شب از موی تو
- غزل شمارهٔ ۶۷۲ — ای ترک، دل ما را خوشدار به جان تو
- غزل شمارهٔ ۶۷۵ — دل من خستهٔ یاریست بیتو
- غزل شمارهٔ ۶۷۶ — گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۸ — سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
- غزل شمارهٔ ۶۷۳ — به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو
- غزل شمارهٔ ۶۷۴ — به چشم سر هدف سازم دل خود را به جان تو
- غزل شمارهٔ ۶۷۹ — گل در قرق عرق کند از شرم روی تو
- غزل شمارهٔ ۶۸۳ — امشب از پیش من شیفتهدل دور مرو
- غزل شمارهٔ ۶۸۰ — زود شود باز بستهٔ تو
- غزل شمارهٔ ۶۸۴ — آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو
- غزل شمارهٔ ۶۸۵ — ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو
- غزل شمارهٔ ۶۸۶ — عمر که بیاو گذشت، ذوق ندیدیم ازو
- غزل شمارهٔ ۶۸۷ — گر دهد یارت امان ایمن مشو
- غزل شمارهٔ ۶۸۱ — دل به تو دادیم و شکستی، برو
- غزل شمارهٔ ۶۸۲ — حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو
- غزل شمارهٔ ۶۸۸ — دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو
- غزل شمارهٔ ۶۸۹ — ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه
- غزل شمارهٔ ۶۹۱ — آن تیر بالا را ببین: ز ابرو کمانها ساخته
- غزل شمارهٔ ۶۹۲ — ای جان من ز هجر تو در تن بسوخته
- غزل شمارهٔ ۶۹۵ — روی زیبا نتوان داشت نهان پیوسته
- غزل شمارهٔ ۶۹۰ — چون همه ملک وجود خانهٔ شاهست و شاه
- غزل شمارهٔ ۶۹۳ — روز عید آن ترک را دیدم پگاه آراسته
- غزل شمارهٔ ۶۹۴ — خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته
- غزل شمارهٔ ۶۹۶ — ای از دهان تنگت شهری شکر گرفته
- غزل شمارهٔ ۶۹۸ — آن گل سوریست در کلاله نهفته
- غزل شمارهٔ ۶۹۹ — ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
- غزل شمارهٔ ۶۹۷ — کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته
- غزل شمارهٔ ۷۰۲ — ای مرغزار جانها لعل تو آب داده
- غزل شمارهٔ ۷۰۳ — ساقیا، خیز و یک دو جام بده
- غزل شمارهٔ ۷۰۰ — عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
- غزل شمارهٔ ۷۰۱ — ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
- غزل شمارهٔ ۷۰۵ — یا به نزد خویشتن راهم بده
- غزل شمارهٔ ۷۰۷ — ای فراق تو مرا عقل و بصارت برده
- غزل شمارهٔ ۷۱۰ — خیز و کار رفتنت را ساز ده
- غزل شمارهٔ ۷۰۶ — شب شد، به مستان اندکی تریاک بیداری بده
- غزل شمارهٔ ۷۰۸ — چیست آن شهریار در پرده؟
- غزل شمارهٔ ۷۰۹ — دلی میباید اندر عشق جان را وقف غم کرده
- غزل شمارهٔ ۷۰۴ — کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
- غزل شمارهٔ ۷۱۱ — آنکه میخواست مرا بیدل و بییار شده
- غزل شمارهٔ ۷۱۷ — عاشقان درد کش را دردی میخانه ده
- غزل شمارهٔ ۷۱۵ — ازین نرگس و گل غرورم مده
- غزل شمارهٔ ۷۱۲ — روزی ببینی زلف او در دست من پیچان شده
- غزل شمارهٔ ۷۱۳ — ای ز زلفت عقل در دام آمده
- غزل شمارهٔ ۷۱۴ — کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
- غزل شمارهٔ ۷۱۶ — ای مردگان، کجایید؟ اینک مسیح زنده
- غزل شمارهٔ ۷۱۹ — نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده
- غزل شمارهٔ ۷۱۸ — ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده
- غزل شمارهٔ ۷۲۳ — چمن پر گهر شد ز باران ژاله
- غزل شمارهٔ ۷۲۱ — ای بر فلک از رخ علم نور کشیده
- غزل شمارهٔ ۷۲۰ — مینالم ازین کار به سامان نرسیده
- غزل شمارهٔ ۷۲۲ — ماییم و خراباتی پر بادهٔ جوشیده
- غزل شمارهٔ ۷۲۴ — دل جفت درد و غم شد زان دیلمی کلاله
- غزل شمارهٔ ۷۲۵ — در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله
- غزل شمارهٔ ۷۲۷ — بر در میخانه این غلغل و آن طنطنه
- غزل شمارهٔ ۷۲۶ — ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه
- غزل شمارهٔ ۷۲۸ — پدید نیست اسیران عشق را خانه
- غزل شمارهٔ ۷۳۲ — ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه
- غزل شمارهٔ ۷۳۱ — بسیار دشمنست مرا و تو دوست نه
- غزل شمارهٔ ۷۳۳ — ای شهر شگرفان را غیر از تو امیری نه
- غزل شمارهٔ ۷۳۴ — آن دل که مرا بود و توی دیده سلبوه
- غزل شمارهٔ ۷۳۵ — ببر، ای باد صبحدم، بده ای پیک نیکپی
- غزل شمارهٔ ۷۲۹ — سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه
- غزل شمارهٔ ۷۳۰ — گرد مغان گرد و بادهای مغانه
- غزل شمارهٔ ۷۳۸ — ثوابست پرسیدن خستهای
- غزل شمارهٔ ۷۳۹ — یارب! تو دوش با که به شادی نشستهای؟
- غزل شمارهٔ ۷۴۰ — با دگری بر غم من عقد وصال بستهای
- غزل شمارهٔ ۷۴۳ — آن خط عنبرین که چو آبش نبشتهای
- غزل شمارهٔ ۷۴۲ — ای که تیر بیوفایی در کمان پیوستهای
- غزل شمارهٔ ۷۳۷ — خانهٔ صبر مرا باز برانداختهای
- غزل شمارهٔ ۷۴۱ — بر گل از عنبر کمندی بستهای
- غزل شمارهٔ ۷۳۶ — ز لعلش بوسهای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی
- غزل شمارهٔ ۷۴۵ — من که باشم؟ در زیان افتادهای
- غزل شمارهٔ ۷۴۸ — همچو گل صد گونه رنگ آوردهای
- غزل شمارهٔ ۷۴۷ — دلبرا، روز جدایی یاد ما میکردهای
- غزل شمارهٔ ۷۴۴ — باز به رسم سرکشان راه جفا گرفتهای
- غزل شمارهٔ ۷۵۰ — ای که دیگر بیگناه از من عنان پیچیدهای
- غزل شمارهٔ ۷۵۱ — زان شکرینلب گر شبی کردم شکار بوسهای
- غزل شمارهٔ ۷۴۶ — باز به تنها چنین عزم کجا کردهای؟
- غزل شمارهٔ ۷۴۹ — در هر چه دیدهام تو پدیدار بودهای
- غزل شمارهٔ ۷۵۲ — آشنایی جمله را، با من چرا بیگانهای؟
- غزل شمارهٔ ۷۵۳ — در کعبه گر ز دوست نبودی نشانهای
- غزل شمارهٔ ۷۵۷ — دولت ز در باز آمدی ما را پس از بیدولتی
- غزل شمارهٔ ۷۵۵ — با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی
- غزل شمارهٔ ۷۵۸ — او را که در سماع سخن نیست حالتی
- غزل شمارهٔ ۷۵۹ — کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی
- غزل شمارهٔ ۷۵۴ — ای ماه و مشتری ز جمالت قرینهای
- غزل شمارهٔ ۷۵۶ — چه پیکری؟ که ز پاکی چو گوهر نابی
- غزل شمارهٔ ۷۶۶ — ما را چو توانی که ز خود دور فرستی
- غزل شمارهٔ ۷۶۷ — بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی
- غزل شمارهٔ ۷۶۰ — دانهای بر روی دام انداختی
- غزل شمارهٔ ۷۶۳ — دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی
- غزل شمارهٔ ۷۶۴ — کدامین نقشبند این نقش بستی؟
- غزل شمارهٔ ۷۶۵ — میی کو ترا میرهاند ز مستی
- غزل شمارهٔ ۷۶۲ — ای برون از بلندی و پستی
- غزل شمارهٔ ۷۶۱ — اگر چه از بر من بارها چو تیر بجستی
- غزل شمارهٔ ۷۷۰ — گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
- غزل شمارهٔ ۷۷۱ — زین دایره تا بدر نیفتی
- غزل شمارهٔ ۷۷۴ — ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی
- غزل شمارهٔ ۷۷۵ — نقشی ز صورت خود هر جا پدید کردی
- غزل شمارهٔ ۷۶۹ — خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی
- غزل شمارهٔ ۷۷۲ — جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی
- غزل شمارهٔ ۷۷۳ — سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی
- غزل شمارهٔ ۷۶۸ — چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی
- غزل شمارهٔ ۷۷۸ — نگارا، یاد میداری که یاد ما نمیکردی؟
- غزل شمارهٔ ۷۸۰ — بر خستهای ملامت چندین چه میپسندی؟
- غزل شمارهٔ ۷۷۷ — نظری گر ز سر لطف به کارم کردی
- غزل شمارهٔ ۷۷۶ — مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی
- غزل شمارهٔ ۷۸۳ — ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی
- غزل شمارهٔ ۷۸۱ — نگارا، گر چه میدانم که بس بیمهر و پیوندی
- غزل شمارهٔ ۷۷۹ — ببر دل از همه خوبان، اگر خردمندی
- غزل شمارهٔ ۷۸۲ — زهی! زلف و رخت قدری و عیدی
- غزل شمارهٔ ۷۹۰ — من به هر جوری نخواهم کرد زاری
- غزل شمارهٔ ۷۸۹ — ساقی، بده شرابم، کندر چنین بهاری
- غزل شمارهٔ ۷۹۱ — ترا میزیبد از خوبان غرور و ناز و تن داری
- غزل شمارهٔ ۷۸۶ — باغ بهشت بیند بیداغ انتظاری
- غزل شمارهٔ ۷۸۸ — ز تورانیان تنگ چشمی سواری
- غزل شمارهٔ ۷۸۵ — روی در پرده و از پرده برون مینگری
- غزل شمارهٔ ۷۸۴ — دیده بسیار نگه کرد به هر بام و دری
- غزل شمارهٔ ۷۸۷ — پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری
- غزل شمارهٔ ۷۹۳ — برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری
- غزل شمارهٔ ۷۹۵ — او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری
- غزل شمارهٔ ۷۹۸ — دل من دردمند تست درمانش نمیسازی
- غزل شمارهٔ ۷۹۹ — عالمی را به فراق رخ خود میسوزی
- غزل شمارهٔ ۷۹۴ — هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری
- غزل شمارهٔ ۷۹۲ — شب هجرانت، ای دلبر، شب یلداست پنداری
- غزل شمارهٔ ۷۹۶ — بر من نمینشینی نفسی به دلنوازی
- غزل شمارهٔ ۷۹۷ — ز برنا پیشگان آموز و رندان رسم سربازی
- غزل شمارهٔ ۸۰۰ — هزار بار بگفتم که: به ز جان عزیزی
- غزل شمارهٔ ۸۰۱ — باز آمدی، که خونم بر خاک در بریزی
- غزل شمارهٔ ۸۰۳ — تو از رنگی که بر گردی کجا همرنگ ما باشی؟
- غزل شمارهٔ ۸۰۶ — سنت آنست که خاک کف پایش باشی
- غزل شمارهٔ ۸۰۷ — حال دل پیش تو گفتم، که تو یارم باشی
- غزل شمارهٔ ۸۰۲ — جهد بکن تا که به جایی رسی
- غزل شمارهٔ ۸۰۴ — بخت یار ما باشد گر تو یار ما باشی
- غزل شمارهٔ ۸۰۵ — ز راه دوستی گفتم: دلم را چاره بر باشی
- غزل شمارهٔ ۸۰۹ — بکوش و روی مگردان ز جور و بارکشی
- غزل شمارهٔ ۸۱۲ — بر ما ستم و خواری، ای طرفه پسر تا کی؟
- غزل شمارهٔ ۸۱۱ — ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی
- غزل شمارهٔ ۸۱۳ — جانا؛ غم ما نداشتن تا کی؟
- غزل شمارهٔ ۸۰۸ — نه پیمان بستهای با من؟ که در پیمان من باشی
- غزل شمارهٔ ۸۱۴ — با چنان شیوه و شیرینی و دلبندی و شنگی
- غزل شمارهٔ ۸۱۵ — گفتم که: بگذرانم روزی به نام و ننگی؟
- غزل شمارهٔ ۸۱۰ — گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی
- غزل شمارهٔ ۸۲۲ — زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی
- غزل شمارهٔ ۸۱۷ — نه بیگانهای، ای بت خانگی
- غزل شمارهٔ ۸۱۶ — این دل پر هوش ما با همه فرزانگی
- غزل شمارهٔ ۸۱۸ — از چهره لاله سازی و از زلف سنبلی
- غزل شمارهٔ ۸۱۹ — ای بر شفق نهاده از شام زلف خالی
- غزل شمارهٔ ۸۲۱ — آن خان خانان را ببین، بر صندلی یللی بلی
- غزل شمارهٔ ۸۲۰ — سرم بیدولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟
- غزل شمارهٔ ۸۲۳ — ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی
- غزل شمارهٔ ۸۲۶ — شاد گردم که هر به ایامی
- غزل شمارهٔ ۸۳۱ — نزدیک یار اگر نه چنین خوار و خردمی
- غزل شمارهٔ ۸۲۹ — اگر هزار یکی زان جمال داشتمی
- غزل شمارهٔ ۸۲۸ — مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی
- غزل شمارهٔ ۸۲۴ — ای داده بر وی تو قمر داو تمامی
- غزل شمارهٔ ۸۲۷ — گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی
- غزل شمارهٔ ۸۳۰ — دو بوسه گر ز لب آن نگار بستدمی
- غزل شمارهٔ ۸۲۵ — به خرابات گذارم ندهند از خامی
- غزل شمارهٔ ۸۳۵ — باز دوشم ز راه مهمانی
- غزل شمارهٔ ۸۳۲ — ای تن و اندامت از گل خرمنی
- غزل شمارهٔ ۸۳۳ — سر بگذرانم از سر گردون به گردنی
- غزل شمارهٔ ۸۳۶ — تو ز آه من ار هراسانی
- غزل شمارهٔ ۸۳۷ — چه سود خاطر ما را به جانبت نگرانی؟
- غزل شمارهٔ ۸۳۴ — ای هر سر مویت را رویی به پریشانی
- غزل شمارهٔ ۸۳۹ — ز تو بیوفا چه جوییم نشان مهربانی؟
- غزل شمارهٔ ۸۳۸ — خوشا آن عشرت و آن کامرانی
- غزل شمارهٔ ۸۴۳ — حاصل از عشقت نمیبینم به جز غم خوردنی
- غزل شمارهٔ ۸۴۲ — نسیم صبح، کرم باشد آن چنان که تو دانی
- غزل شمارهٔ ۸۴۵ — عارت آمد که دمی قصهٔ ما گوش کنی؟
- غزل شمارهٔ ۸۴۴ — صبح دمی که گرد رخ زلف شکسته خم زنی
- غزل شمارهٔ ۸۴۶ — گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
- غزل شمارهٔ ۸۴۱ — مرحبا، ای گل نورسته، که چون سرو روانی
- غزل شمارهٔ ۸۴۰ — کاکل آن پسر ز پیشانی
- غزل شمارهٔ ۸۴۷ — از غمزه تیر سازی و ز ابرو کمان کنی
- غزل شمارهٔ ۸۵۰ — هر قصه مینیوشی و در گوش میکنی
- غزل شمارهٔ ۸۵۱ — باز به قول کیست این جور و ستم که میکنی؟
- غزل شمارهٔ ۸۵۵ — رخ و زلفت، ای پریرخ، سمنست و مشک چینی
- غزل شمارهٔ ۸۴۸ — جفا بر کسی بیش ازین چون کنی؟
- غزل شمارهٔ ۸۵۲ — زمستان ز مستان نبیند زبونی
- غزل شمارهٔ ۸۵۳ — تبم دادی نمیپرسی که ای بیمار من چونی
- غزل شمارهٔ ۸۵۴ — رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینی
- غزل شمارهٔ ۸۴۹ — به نشاط باده چو صبحدم سوی بوستان گذری کنی
- غزل شمارهٔ ۸۵۷ — از مردم این مرحله دلساز نبینی
- غزل شمارهٔ ۸۵۸ — به روی خود نظر کن، تا بلای عقل و دین بینی
- غزل شمارهٔ ۸۵۶ — ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
- غزل شمارهٔ ۸۶۱ — تو در شهری و ما محروم از آن روی
- غزل شمارهٔ ۸۶۳ — یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
- غزل شمارهٔ ۸۶۲ — ترا گذاشته بودم که کار ساز شوی
- غزل شمارهٔ ۸۵۹ — آمد بهار، خیمه بزن بر کنار جوی
- غزل شمارهٔ ۸۶۰ — بر گذشت از من و بنمود چو ماه از سر کوی
- غزل شمارهٔ ۸۶۶ — عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی
- غزل شمارهٔ ۸۶۵ — شاخ ریحانی تو، یا برگ گل سوری؟ بگوی
- غزل شمارهٔ ۸۶۸ — دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی
- غزل شمارهٔ ۸۶۹ — رخ باز نهادم به سماوات الهی
- غزل شمارهٔ ۸۶۴ — دلا، زین بدایت چه دیدی؟ بگوی
- غزل شمارهٔ ۸۷۱ — ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی
- غزل شمارهٔ ۸۶۷ — با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگوی
- غزل شمارهٔ ۸۷۰ — گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟
- غزل شمارهٔ ۸۷۷ — هرگزت عادت نبود این بیوفایی
- غزل شمارهٔ ۸۷۸ — ای در دل من چو جان کجایی؟
- غزل شمارهٔ ۸۷۳ — به پیمانی نمیپویی، به پیوندی نمیپایی
- غزل شمارهٔ ۸۷۹ — چه شود کز سر رحمت به سرم باز آیی؟
- غزل شمارهٔ ۸۷۴ — دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی
- غزل شمارهٔ ۸۷۵ — دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی
- غزل شمارهٔ ۸۷۶ — گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی
- غزل شمارهٔ ۸۷۲ — ای از گل سوری دهنت غنچه نمایی
- غزل شمارهٔ ۸۸۲ — زهی! حسن ترا گل خاک کویی
- غزل شمارهٔ ۸۸۴ — خانهٔ تحقیق را ماه شبستان تویی
- غزل شمارهٔ ۸۸۵ — مشتاق آن نگارم آیا کجاست گویی؟
- غزل شمارهٔ ۸۸۰ — با دشمنان ما شد هم خانه آشنایی
- غزل شمارهٔ ۸۸۶ — ای نسیم سحر، چه میگویی؟
- غزل شمارهٔ ۸۸۳ — گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟
- غزل شمارهٔ ۸۸۱ — ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی
- غزل شمارهٔ ۸۸۷ — به خوابم دوش پرسیدی، به بیداری چه میگویی؟