غزل شمارهٔ ۱۱۱ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست
ماهی که ازو خلق دل زار برند اوست
گرد دهن چون شکرش گرد، که امروز
تنگی که ازو قند به خروار برند اوست
آن حور شکر خنده که از حقهٔ لعلش
یک شهر شفای دل بیمار برند اوست
آن ماه که سجاده نشینان در او
سجاده و تسبیح به خمار برند اوست
ترکی که ز چین سر زلف چو کمندش
عشاق دل شیفته دشوار برند اوست
شوخی که ز سر پنجهٔ مستان دو چشمش
خوبان جهان جور به ناچار برند اوست
اندر چمن دلبری، ای اوحدی، امروز
سروی که ز رویش گل بیخار برند اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و ویژگیهای جذاب یک معشوق پرداخته است. شاعر از سروی میگوید که زیباییهایش فرشتهها و پریان را به خنده وادار میکند و از ماهی سخن میگوید که دلها را شاد میسازد. او تشبیهات گوناگونی برای توصیف معشوق به کار میبرد، مانند گرد شکر، حوری با خندهای شکرین و ماهی که دلباختگان را مجذوب خود میکند. همچنین به چمن و گلهای بیخار نیز اشاره میشود که نمادی از عشق و زیبایی هستند. به طور کلی، شاعر به وصف زیباییهایی میپردازد که دلها را شاداب و جانها را به وجد میآورند.