غزل شمارهٔ ۱۲۵ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
جز نقش تو در خیال ما نیست
جز با غمت اتصال ما نیست
شد روز من از غمت چو سالی
لیکن چه کنم؟ چو سال ما نیست
از زلف تو حلقهای ندیدیم
کو در پی گوشمال ما نیست
از روی تو کام دل چه جوییم؟
گوش تو چو بر سؤال ما نیست
بار چو تو دلبری کشیدن
در قوت احتمال ما نیست
از خیل کهای؟ که بر رخ تو
زلفت همه هست و خال ما نیست
حال دل ما ز خویشتن پرس
زیرا که کسی به حال ما نیست
دل مرغ هوای تست، لیکن
راه هوست به بال ما نیست
گر سود کنم مرنج، کآخر
نقصان تو در کمال ما نیست
پیش رخ اوحدی چه نالی؟
کورا سر قیل و قال ما نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دلشکستگی شاعر میپردازد. شاعر از غم و دوری محبوب صحبت میکند و بیان میکند که هیچ چیزی جز یاد او در فکرش نیست. او از گذر زمان و تأثیر غم محبوب بر زندگیاش میگوید و به عدم دسترسی به معشوق اشاره میکند. شاعر به زیبایی و ویژگیهای محبوب اشاره دارد، در حالی که خود را در تنهایی و ناتوانی میبیند. او همچنین احساس دلزدگی و عدم توجه دیگران به حالش را بیان میکند و در نهایت به ناامیدی و سعی در حفظ عشق خود میپردازد. در کل، شعر تصویری از عشق ناکام و درد و اندوه ناشی از آن را به تصویر میکشد.