غزل شمارهٔ ۱۳۸ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
کزین خلق و کثرت ملالی نداشت؟
ازین دام نام و ازین چاه جاه
به بالا نیامد، که بالی نداشت
به آخر بداند خداوند لاف
که: در سر بغیر از خیالی نداشت
چه گویی که: صوفی نخوردست می؟
که از بیم مردم مجالی نداشت
خوشا! وقت آزادهٔ فارغی
که با کس جواب و سؤالی نداشت
شکم بنده حال دهن بستگان
چه داند؟ چو این روزه سالی نداشت
ز درد جدایی چه نالد کسی؟
که با نازنینی وصالی نداشت
کمال خود آن کو ز صورت شناخت
بر اهل معنی کمالی نداشت
دلی یافت خط نجات از بلا
که بر چهره زین رنگ خالی نداشت
درین ملک مردی نشد پای بند
که چون اوحدی ملک و مالی نداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان وضعیت پیر سجاده نشین و صوفیای میپردازد که از دنیا و زخارف آن بینیاز است. او از کثرت و دنیازدگی ملالی ندارد و به دنیا وابستگی ندارد، چرا که در حقیقت هیچ چیزی جز خیالات ندارد. شاعر به نکوهش افرادی میپردازد که از بیم دیگران به خودسازی و افزایش معنوی نمیپردازند. او به آزادگی و بیحواسی از پاسخ به سوالات اشاره دارد و بر بیخبری آنها از حالت واقف بودن یا روزهدار بودن تأکید میکند. در نهایت، به عدم وابستگی به مال و منال دنیا اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که حقیقی بودن در عمق معنا نهفته است و افراد مختلفی که به ظواهر توجه دارند، همچون اوحدی که در واقع هیچ چیز از دنیا ندارد، به کمال نخواهند رسید.