غزل شمارهٔ ۱۸۱ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
وجود حقیقت نشانی ندارد
رموز طریقت بیانی ندارد
به صحرای معنی گذر، تا ببینی
بهاری که بیم خزانی ندارد
جمال حقیقت کسی دیده باشد
که در باز گفتن زبانی ندارد
درین دانه مرغی تواند رسیدن
که جز نیستی آشیانی ندارد
تنی را، که در دل نباشد غم او
رها کن حدیثش، که جانی ندارد
به چیزی توان برد چیزی که این جا
به نانی نیرزد، که نانی ندارد
بگفت اوحدی هر چه دانست با تو
گرش باز یابی زیانی ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیمی چون حقیقت، طریقت و وجود میپردازد. شاعر بیان میکند که حقیقت قابل مشاهده نیست و رموز معنوی قابل بیان نیستند. او ما را به سفری به دنیای معنی فرا میخواند که در آن زیبایی و سرزندگی وجود دارد. همچنین تأکید میکند که زیبایی حقیقت را تنها کسانی میتوانند درک کنند که توانایی بیان آن را داشته باشند. شاعر همچنین به ناکامی و بیمعنایی زندگی در absence از عواطف و غم اشاره میکند و نتیجهگیری میکند که چیزهایی که در واقعیت هیچ ارزشی ندارند، ارزش صحبت کردن دربارهشان را نیز ندارند. در نهایت، اوحدی (شاعر دیگر) بیان کرده که هر چیزی که دانسته شده، اگر دوباره مورد بررسی قرار گیرد، ضرری به همراه ندارد.