نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صفات قلندر نشان برنگیرد

صفات تجرد بیان برنگیرد

عدم خانهٔ نیستی راست گنجی

که وصلش وجود جهان برنگیرد

گشاد از دل تنگ درویش یابد

خدنگی که هیچش کمان برنگیرد

من آن خاکسارم، که گر برگذاری

بیفتم، کسم رایگان برنگیرد

به بالای من بر کشیدند دلقی

که پهنای هفت آسمان برنگیرد

دل دین طلب تنگ تن برنتابد

تن راهرو بار جان برنگیرد

مکن یاد دنیا، که اندیشهٔ ما

هماییست کین استخوان برنگیرد

به ما گوهری داد دست عنایت

که اندازهٔ بحر و کان برنگیرد

تو سرمایه بسیار گردان، که دل را

چو سرمایه پر شد زیان برنگیرد

زبان درکش،ای اوحدی، زین حکایت

که ناگه سرت با زبان برنگیرد

ازان یار بیگانگی دارد آن کس

که پندار خویش از میان برنگیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ویژگی‌های روحانی و اخلاقی انسان‌های بزرگی به نام قلندران و درویشان می‌پردازد. شاعر تأکید می‌کند که خویشتن‌داری و تجرد این افراد از دنیای مادی فراتر است و میزان عشق و نیکی آن‌ها به قدری است که قابل سنجش نیست. با بیانی سمبلیک، او نشان می‌دهد که وجود واقعی و ارزش‌های مثبتی از آن‌ها بر نمی‌گیرد و حتی در سختی‌ها و فقر نیز خود را شایسته و باارزش می‌دانند. در نهایت، شاعر از انسان‌هایی که به دنیای مادی می‌چسبند انتقاد می‌کند و ارزش‌های معنوی و روحانی را برتر می‌داند.