نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۷ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد

اگر آن چشم کمان کش به کمین برخیزد

ای بسا خانه! که بر اسب شود تنگ و سوار

تا سواری چو تو از خانهٔ زین برخیزد

چشم و رخسار پریوش، که تو داری امروز

روز فردا مگر از خلد برین برخیزد

باغبان قد ترا دید و همی گفت به خود:

سرو دیگر چه نشانیم؟ گر این این برخیزد

بهر بوسیدن پای تو سر و روی مرا

سر آن نیست که از روی زمین برخیزد

تخت ضحاک تو داری، که دو گیسوی دراز

چون دو مارت ز یسار و ز یمین برخیزد

آنکه سرمست شبی پیش تو بتواند خفت

نیست هشیار که تا روز پسین برخیزد

قد و بالای چنان راست مخالف ز چه شد؟

با دل من که چو گویم: بنشین برخیزد

ماه تا روی ترا دید و برو دل بنهاد

بیم آنست که با مهر به کین برخیزد

در سر زلف تو هر چینی شهری هندوست

که شنید این همه هندو؟ که ز چین برخیزد

اوحدی را به رخت دل نه شگفت ار برخاست

که به روی تو عجب نیست که دین برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و احساسات شاعر نسبت به او را به تصویر می‌کشد. شاعر از قدرت و تأثیر چهره و قد زیبای محبوب می‌گوید و چطور این زیبایی می‌تواند جهان را دچار تغییر کند. او به اشاره به اینکه چه بسا بر سر راه عشق و زیبایی، مشکلات و فتنه‌هایی هم پیش آید، تاکید می‌کند. همچنین اشاره شده که زیبایی معشوق به قدری است که می‌تواند دل‌ها را تسخیر کند و حتی از مکان‌های آشنای خود دور کند. در نهایت، شاعر با تحسین از محبوب و زیبایی‌اش می‌گوید که هیچ چیز نخواهد توانست مانع عشق او شود و این عشق قدرتی شگفت‌انگیز دارد.