غزل شمارهٔ ۲۵۱ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
موسم گل دو سه روزست ،به سر خواهد شد
می درآید، که گل زرد به در خواهد شد
چون فلک روی زمین از سمن و سوسن و گل
همه پر زهره و برجیس و قمر خواهد شد
غنچه چون با لب خشک آمده بود از اول
غالب آنست که با دیدهٔتر خواهد شد
غصه چون دست برآرد تو به می دست گرای
که چو سرمست شوی غصه به سر خواهد شد
دیگر از بهر جهان حال دگر گونه مکن
که جهان دیگر و این حال دگر خواهد شد
مدعی، تا دل ما عشق نورزد پس ازین
گو: مده پند که این رنج بتر خواهد شد
تیر عشق از چپ و از راست روانست هنوز
گو: بنه تن به هلاک، آنکه سپر خواهد شد
اوحدی، نام طلب کن تو، که این قالب و قلب
وقت آنست که بیعین و اثر خواهد شد
رندی و عاشقی، از خلق چه پوشانی حال؟
که جهان را هم ازین حال خبر خواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زودی پایان موسم گل و زیباییهای آن را پیشبینی میکند و میگوید که گلها و زیباییهای جهان به زودی از بین خواهند رفت. او اشاره میکند که غنچهها که با حالت خشک و بیروح آمدهاند، در نهایت با اشک و احساسات پر خواهند شد. غصه و اندوه را باید با می و شادی سر کرد، زیرا این حالتها گذرا هستند. شاعر هشدار میدهد که هرکس که به دل و عشق نمیپردازد، باید به این نکته آگاه باشد که آینده دشوارتر خواهد بود. عشق و جذبه هنوز در کمیناند و کسی که خود را از خطرات عشق محفوظ بدارد، به زودی متوجه میشود که همهچیز تغییر خواهد کرد. در نهایت، اوحدی به عشق و مطلوب اشاره میکند و یادآور میشود که نباید حال خود را از دیگران پنهان کرد، زیرا جهان از حالت درونی ما خبر خواهد داشت.