نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۵ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کو دیده‌ای که بی‌تو به خون تر نمی‌شود؟

یا رخ که از فراق تو چون زر نمی‌شود؟

زان طره باد نیست که نگرفت بوی مشک

زان زلف خاک نیست که عنبر نمی‌شود

پیوسته با منی و مرا با تو هیچ وقت

وصلی به کام خویش میسر نمی‌شود

ذکر تو می‌کنیم و به پایان نمی‌رسد

وصف تو می‌کنیم و مکرر نمی‌شود

از خانقاه و مدرسه تحصیل چون کنیم؟

ما را که جز حدیث تو از بر نمی‌شود

زان سنگ آستانه به دانش فرو تریم

کز آستانهٔ تو فراتر نمی‌شود

از مال حیف نیست که اندر سر تو رفت

از جان اوحدیست، که در سر نمی‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت احساس فقدان و دلتنگی خود را نسبت به معشوق ابراز می‌کند. او می‌گوید که هیچ‌چیزی بدون حضور معشوق معنا ندارد و عشق واقعی بدون وصال به دست نمی‌آید. شاعر به تضاد بین زیبایی و بوی خوش معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که یاد او هیچ‌گاه تمام نمی‌شود. همچنین او به ضعف علمی و معنوی خود در مقایسه با عشق به معشوق اشاره دارد و بیان می‌کند که حتی از دست دادن مال نیز در برابر عشق او هیچ اهمیت ندارد. شعر حاکی از عشق عمیق و ناامیدی است که در آن وصال به محبوب غیرممکن به نظر می‌رسد.