غزل شمارهٔ ۳۸۳ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مگذر ای ساربان، ز منزل یار
تا دمی در غمش بگریم زار
از برای کدام روزم بود؟
اشک خونین و دیدهٔ خونبار
گر قیامت کنیم، شاید از آنک
با قیامت فتادمان دیدار
پار با دوست بودهایم این جا
آه ازین پیشِ دوست بودنِ پار!
ساقی، ار جام بادهای داری
به چنین فرصتی بیا و بیار
مطرب، ار مانعی و عذری نیست
نفسی وقت عاشقان خوش دار
غزلی ز اوحدی گرت یادست
بر منش خوان به یاد آن دلدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ احساسات عمیق عاشقانه و جدایی از محبوب است. شاعر از ساربان میخواهد که از کنار منزل یار عبور کند و به او فرصت دهد تا برای غم عشقش اشک بریزد. او به یاد روزهای خوب گذشته با دوستانش میافتد و از درد و دوری از محبوبش شکایت میکند. در نهایت، شاعر از ساقی و مطرب میخواهد که در این زمان غمانگیز، با شراب و موسیقی خاطرات خوش را زنده کند و به یاد عشق دیرینش شعر بخواند.