نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

پستهٔ آن ماه مروارید گوش

چون بخندد بشکند بازار نوش

صورت او مایهٔ لطفست و ناز

پیکر او سایهٔ عقلست و هوش

نرگس جادو فریبش سحر پاش

سنبل هاروت بندش لاله پوش

چون مگس برسر نهد هر لحظه دست

از لب چون لعل او شکر فروش

در غم او باز دیگ سینه را

آتشی کردم، که ننشیند ز جوش

خاطر ما کی خراشیدی چنین؟

گر به گوش او رسیدی این خروش

دوش آب دیده از سر می‌گذشت

در غم آن زلفهای تا به دوش

اوحدی، تا کی کشی بار غمش؟

از کشش چون نیست سودی، پس مکوش

گر به قولت گوش میدارد، بنال

ور سخن در وی نمی‌گیرد، خموش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق می‌پردازد و احساسات عاشقانه را به تصویر می‌کشد. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، ویژگی‌های ظاهری و باطنی معشوق را توصیف می‌کند و به تاثیری که معشوق بر دل عاشق دارد اشاره می‌کند. نازک‌طرزی، زیبایی چشمان و لبان معشوق، و اثرات آن روی دل شاعر باعث غم و شادی او می‌شود. شاعر به خود می‌گوید که چرا باید بار غم معشوق را بر دوش بکشد، و در نهایت بر لزوم بیان این احساسات و ناله کردن در غم معشوق تأکید دارد.