غزل شمارهٔ ۴۷۹ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم
ور کار ببند آمد، من جستم و من جستم
من حاکم این شهرم، هم نوشم و هم زهرم
گر خصم بود پنجه، من شستم و من شستم
ای هر سخنت کامی، در ده ز لبت جامی
کان توبه که دیدی تو، بشکستم و بشکستم
هر چند به حالم من، از دست که نالم من؟
زیرا که دل خود را، من خستم و من خستم
ای مطرب درویشان، کم کن سخن خویشان
گو نیست شوند ایشان، من هستم و من هستم
هر کس به گمان خود، گوید سخنان خود
من یافتم آن خود، وارستم و وارستم
ای اوحدی، ار باری، دادی خبر یاری
در یار که میگفتم، پیوستم و پیوستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و تناقضات انسانی اشاره دارد. شاعر از وضعیت خود و رابطهاش با دیگران صحبت میکند، به ویژه درباره دوگانگی درونی و تجربیات مختلف خود. او بیان میکند که در شرایط متفاوت، او هم میتواند در مقام حاکم و صاحب قدرت باشد و هم در مقام ضعف و شکست. همچنین، شاعر به اهمیت سخنان و آثارش اشاره دارد و میگوید که هر کس درک خود را از دنیا دارد. در نهایت، به یاری و دوست داشتن نیز اشاره کرده و میگوید که در پی یار و همراهی است. شعر به نوعی به جستجوی هویت و جایگاه در زندگی میپردازد.