نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

من بادهٔ عشق نوش کردم

چون مست شدم خروش کردم

هر عربده‌ای که باده انگیخت

با زاهد خرقه‌پوش کردم

هر کس که زما و من سخن گفت

او را به دو می خموش کردم

چون هوش برفت از رقیبان

این بار حدیث هوش کردم

پندم مده، ای رفیق، بسیار

انگار که: پند گوش کردم

بگذار، که من نماز خود را

در خانهٔ می فروش کردم

بر آتش عشق اوحدی را

امروز تمام جوش کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و مستی سخن می‌گوید و توصیف می‌کند که چگونه به خاطر عشق، به سرخوشی و خروش افتاده است. او بیان می‌کند که وقتی تحت تأثیر باده عشق قرار می‌گیرد، به زاهدان و اهل تقوا بی‌اعتنا می‌شود و تمام حرف‌های دیگران را در سکوت فراموش می‌کند. همچنین از این می‌گوید که در حال حاضر توجهی به نصیحت‌های دیگران ندارد و راز عشق را در میکده می‌جوید. شاعر در پایان تصویری از عشق را که با آتش و جوش همراه است، به زیبایی به تصویر می‌کشد.