نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم

از نوش دهان تو چندین چه زنی نیشم؟

گر زانکه سری دارم در پای تو، ای دلبر

کس را چه سخن با من؟ من مرد سر خویشم

پیش تو کشم هر دم دست و کف محتاجی

ای محتشم کوچه، دریاب، که درویشم

گاهم سگ درخوانی، گه ننگ مسلمانی

از هر چه تو میدانی، از ناخلفی، بیشم

یک دم نرود بی‌تو، کین دیدهٔ سرگردان

از خون دل خسته خوانی ننهد پیشم

با من نکند خویشی بیگانهٔ خوی تو

کین بخت که من دارم بیگانه کند خویشم

ای اوحدی، این دل را درمان چه کنی چندین؟

من ناوک او دارم مرهم نبرد ریشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با زبان عاشقانه و غمگین بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از زخم‌ها و رنج‌های دلش سخن می‌گوید که ناشی از عشق و دلتنگی‌اش است. او می‌گوید که با وجود درد و رنج، نمی‌تواند از معشوقش جدا شود و همچنان در انتظار توجه اوست. حضور معشوق برایش به عنوان یک نجات‌دهنده و مرهم است، در حالی که او احساس می‌کند گرفتار عذاب و تنهایی است. شاعر همچنین به تضادهای زندگی خود اشاره می‌کند و این‌که در نهایت، عشقش به معشوق، وی را دچار نارضایتی و سردرگمی کرده است.