نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۸ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم زندان عشق توست و زندانی درو جانم

چو زندانی شدم،دیگر چه می‌خواهی؟ مرنجانم

مرا خوان، ای پری‌چهره، که گر صد بار در روزی

سگم خوانی دعا گویم، بدم گویی ثنا خوانم

گر امیدی که من دارم روا گردد ز وصل تو

به دربانیت بنشینم، به سلطانیت بنشانم

مرا از روی خود دوری چه فرمایی و مهجوری؟

اگر حکمی کنی بر من، به چیزی کن که بتوانم

دلم بردی و می‌دانم که: پیش توست و می‌دانی

تو هم لیکن نمی‌گویی، که می‌گویی: نمی‌دانم

مرا دیوانه می‌دارد سر زلف پریرویی

که گر با من در آرد سر، کند حالی سلیمانم

ازین اندیشه در دامن کشیدم پای صد نوبت

اگر یاد سر زلفش نمی‌گیرد گریبانم

نگارینا، چرا کردی تو با همچون منی سختی؟

که اندر عهد خود هرگز ندیدی سست‌پیمانم

به هر حکمی که فرمایی، مکن تقصیر، کز خوبان

تو را بر اوحدی حکمست و من هم بنده فرمانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، احساس عمیق عاشقانه و دردناک یک فرد را روایت می‌کند که به عشق محبوبش گرفتار شده و از دوری او رنج می‌برد. شاعر از زیبایی و تاثیر چهره محبوب خود سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که حتی اگر بارها و بارها او را صدا کند، حاضر است دعا و ثنا بگوید. او آرزو دارد که به وصال محبوبش برسد و در کنار او باشد، اما از وضعیت فعلی و دوری‌اش احساس غم و ناامیدی می‌کند. شاعر همچنین به دیوانگی ناشی از عشق اشاره می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که با وی نرم-hearted باشد و سخت‌گیری نکند. در نهایت، او به اطاعت از دستورات محبوبش اعتراف می‌کند و خود را بنده‌ای در فرمان او می‌داند.