نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

آمده‌ام که صف این صفهٔ بار بشکنم

صدرنشین صفه را رونق کار بشکنم

روی به سنت آورم، میوهٔ جنت آورم

صورت حور بشکنم، سورهٔ نار بشکنم

غول دلیل راه شد، دیو سر سپاه شد

دیو و طلسم هر دو را از بن و بار بشکنم

شهر خطیب کشته منبر و خطبه نو کنم

دیر بلند گشته را برج و حصار بشکنم

راهب دیر اگر مرا ره به کلیسا دهد

خنب و قدح تهی کنم، دیک و تغار بشکنم

روز مصاف یک تنه، این همه قلب و میمنه

گاه پیاده رد کنم، گاه سوار بشکنم

من ز کنار در کمین، تا چو مخالفی به کین

سر ز میان برآورد، من به کنار بشکنم

با لب لعل یار خود، عیش کنم به غار خود

دشمن کور گشته را، بر در غار بشکنم

گر به دیار خویشتن یار طلب کند مرا

رخت سفر برون برم، عهد دیار بشکنم

آنکه غبار او منم، گرد بر آرد از تنم

از دل نازنین او گرنه غبار بشکنم

گر چه فزودم آن پسر، اینهمه رنج و دردسر

از می وصلش این قدر، بس که خمار بشکنم

سختی روز هجر را سهل کنم بر اوحدی

گر شب وصل بوسه‌ای از لب یار بشکنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عزم و اراده شاعر برای شکست دادن موانع و دشواری‌هاست. او به شیوه‌ای سمبلیک و پرمفهوم به چالش‌هایی اشاره می‌کند که در زندگی یا روابط عاشقانه‌اش با آن‌ها مواجه است. شاعر از صف شکستن، غول و دیو و طلسم‌ها سخن می‌گوید تا نشان دهد که می‌خواهد هر چیزی که مانع راهش است را از میان بردارد. او به ترویج عشق، زیبایی و خوشی در کنار محبوبش تأکید دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که با وجود تمام زحمات و چالش‌ها، هدف او رسیدن به وصال و شادی است. در نهایت، شاعر بر این باور است که با عشق و پیوند عاطفی می‌تواند مشکلات را آسان‌تر کند.