نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۱ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم

آبای انجم فلکی را نبیره‌ایم

هر نقد را که از ازل آمد به کام گیر

هر فیض را که تا ابد آمد پذیره‌ایم

در پنج رکن متفق‌الاصل چاره‌گر

بر چار سکن متفق‌الفرع چیره‌ایم

مستوفیان مال بقا را خزینه‌دار

قانونیان طب بقا را ذخیره‌ایم

ای مدعی، مکن تو ندانسته طرح ما

که اکسیر و اصلان قدم را خمیره‌ایم

گر کرده‌ای تجارت هندوستان عشق

دانی که: ما متاع کدامین جزیره‌ایم؟

از اتفاق غیبت ده روزه باک نیست

کانجا ز حاضران بزرگ حظیره‌ایم

آنجا مکرمیم چو سقلاب و زنجبیل

هر چند در دیار تو کرمان و زیره‌ایم

لاف « بلی» زدیم وز روز الست باز

بر یک نهاد و یک صفت و یک و تیره‌ایم

ما را ز شهر تا که برون برده‌اند رخت

گه خواجه‌ایم در ده و گاهی امیره‌ایم

دوری ز کوی دوست گناهی کبیره بود

اکنون به شست و شوی گناه کبیره‌ایم

روزی به چرخ جوش برآرد فقاع جان

زین خم سر گرفته، که در وی چو شیره‌ایم

با اوحدی معاشرت روح قدسیان

نشگفت ازان، که ما همه از یک عشیره‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حس هویت و تعلق به یک lineage و ریشه‌های فرهنگی می‌پردازد. شاعر خود را به عنوان «نور چشم مادر این خاک» معرفی می‌کند و به نسل‌های قبل از خود اشاره می‌کند که از آنها به ارث برده است. او بر اهمیت دریافت و بهره‌برداری از موهبت‌های زندگی تأکید می‌کند و به وحدت و یکپارچگی میان انسان‌ها اشاره دارد. شاعرانگی و زیبایی عواطف در عشق و دوستی و الزام به باقی ماندن در جوار دوستان نیز مشهود است. در نهایت، شاعر با بیان اینکه همه از یک خانواده‌ایم و در تلاش برای حفظ ارتباط با یکدیگر و سرزمین خود هستیم، به روح مشترک انسان‌ها اشاره می‌کند.