نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۶ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

در صدد هلاک من شیوهٔ چشم مست تو

مرد کشی و سرکشی عادت زلف پست تو

غیرت دل نشاندم بر سر آتشی دگر

هر نفسی که بنگرم با دگری نشست تو

هر سر مویت، ای پسر، دست گرفته خاطری

در عجبم که: چون بود از همه باز رست تو؟

مست توام، چه می‌دهی باده به دست مست خود؟

بوسه بده، که نشکند باده خمار مست تو

تا به کنون اگر سرم داشت هوای دیگری

دست بیار، تا از آن توبه کنم به دست تو

با همه زیرکی، نگر: صید تو گشت اوحدی

ور تو تویی، در اوفتد پنجه ازو به شست تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که شیوه‌ چشم او باعث هلاکت او شده است. عشق و دل‌نگرانی شاعر او را به آتش غیرت و حسادت می‌کشاند. او نسبت به دیگران احساس ناامنی دارد و به همین دلیل از معشوقه‌اش می‌خواهد که بوسه‌ای به او بدهد تا از حال مستی خارج نگردد. شاعر به تردید خود در عشق اشاره می‌کند و در نهایت به دوگانگی احساساتش نسبت به معشوقه‌اش پرداخته و می‌گوید که در کمال ناباوری تحت تأثیر زیبایی او قرار گرفته است.