غزل شمارهٔ ۶۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت
از خانه برون آمد و صد خانه برانداخت
در حلق دل شیفته شد حلقه به شوخی
هر موی که زلفش ز سرشانه برانداخت
آه از جگر صورت دیوار برآمد
چون عکس رخ خویش به کاشانه برانداخت
شوق لب چون جام عقیقش ز لطافت
خون از دهن ساغر و پیمانه برانداخت
فریاد! که چشمم ز فراق لب لعلش
مانندهٔ دریا در و دردانه برانداخت
دردا! که: فراق رخ آن ترک پریوش
بنیاد من عاشق دیوانه بر انداخت
گر یاد کند زاوحدی آن ماه عجب نیست
خورشید بسی سایه به ویرانه برانداخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر از زیبایی و جذبه معشوق (ترک پریوش) صحبت میکند و به تأثیر عمیق او بر دل و جان خود میپردازد. او با وصفی دلانگیز از ظرافتهای معشوق و احساسات ناشی از دوری از او سخن میگوید. عشق او را به شدت دچار درد و شوق کرده و یاد معشوق در دل او آتش میافروزد. شاعر همچنین به چگونگی قرار گرفتن این عشق در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که یاد معشوق میتواند سایهای بر ویرانه دلش بیفکند. در نهایت، او به یادآوری زیبایی معشوق و درد فراقش اشاره میکند.