نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۶۲ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو

رغبت نمی‌کند به شکر دردمند تو

محتاج قید نیست، که زندانیان عشق

بیرون نمی‌روند به جور از کمند تو

کشتند در کنار چمن سروها بسی

لیکن نمی‌رسند به قد بلند تو

گر صد غبار بر دل من باشد از غمت

مشکل جدا شوم ز عنان سمند تو

ور دیگری ز تیغ جفای تو سر کشد

من سر نمی‌کشم، که شدم پای بند تو

کردم فدای تو دل و دین و توان و جان

تا خود کدام باشد ازین‌ها پسند تو؟

از دردت اوحدی سخنی دارد، ای نگار

بشنو حکایتی که کند دردمند تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به محبوبش سخن می گوید. او از شیرینی کلام محبوب و تأثیر آن بر روح و دلش می گوید. او به وابستگی و علاقه عمیقش به معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عاشقان واقعی هرگز از عشق دور نمی‌شوند. درد و رنج ناشی از عشق او را به یاد محبوبش می‌اندازد و حتی در شرایط سخت هم نمی‌تواند از او جدا شود. شاعر همه چیز خود را فدای محبوب کرده و از دردی که احساس می‌کند، داستانی برای محبوبش تعریف می‌کند. به طور کلی، شعر به ابراز عواطف و وابستگی عمیق عاشق به معشوق می‌پردازد.