نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۸۰ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفتعلن فع مفاعلن فع

زود شود باز بستهٔ تو

عاشق از دام جستهٔ تو

رونق گل می‌برد همیشه

عارض چون لاله دستهٔ تو

آن شکرینی، که وقت بوسه

قند بریزد ز پستهٔ تو

رحم، که بر هم شکست ما را

طرهٔ در هم شکستهٔ تو

وقت نیامد که باز بندی؟

رشتهٔ عهد گسستهٔ تو

عید من آن دم بود که بینم

ماه جمال خجستهٔ تو

تن به سرشک چو سیم شویم

زان تن چون سیم شستهٔ تو

اوحدی، اینجا چه گرد خیرد؟

زین دل در خون نشستهٔ تو

طاقت تیر غمش نیاورد

سینهٔ مجروح خستهٔ تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره عشق و فراق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. او به زود گذشتن لحظات و دوری از معشوق اشاره کرده و از زیبایی‌های ظاهری و باطنی او صحبت می‌کند. عشق و دلبستگی موجب شده که شاعر در رنج و عذابی عمیق به سر ببرد و به دنبال بازگشت دوران خوش با معشوقش باشد. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که او همیشه در دلش باقی خواهد ماند، حتی اگر دور باشند.