نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۲۹ اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سر در کف پایت نهم، ای یار یگانه

روزی که درآیی ز درم مست شبانه

در صورت خوبان همه نوریست الهی

از شمع رخت می‌زند آن نور زبانه

با چشم تو یک رنگ چو گشتیم به مستی

جز چشم تو ما را که برد مست به خانه؟

هر چند که جان را بر لعل تو بها نیست

شرطیست که امروز نجوییم بهانه

آنی تو، که جز با تو درین ملک ندیدیم

خوی ملکی با کس و روی ملکانه

جز یاد جمالت همه ذوقست خرافات

جز قصهٔ عشقت همه بادست و فسانه

با غمزهٔ رویت سخن خال نگوییم

زنهار! که ما غره نگشتیم به دانه

آنجا مطلب روزه و تسبیح، که در روی

آواز مغنی بود و جام مغانه

با اوحدی امروز یکی باش، که مردم

از دور نگویند: فلان بود و فلانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی معشوق پرداخته و شاعر در آن احساسات عمیق و شوق دیدار یار را بیان می‌کند. او از نور و زیبایی صورت معشوق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ چیزی به اندازه چشم‌های او برایش اهمیت ندارد. در شعر، به ناپایداری دنیا و بی‌اساس بودن اغواگری‌ها اشاره شده و از آنجا که تنها یاد معشوق برای شاعر ارزشمند است، او به دنبال چیزهای بی‌اساس دیگر نیست. در نهایت، شاعر دعوت می‌کند که در کنار معشوق به یکپارچگی برسند و از قضاوت‌های دیگران دور بمانند.