غزل شمارهٔ ۷۶۴ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کدامین نقشبند این نقش بستی؟
همه یک دست و هر نقشی به دستی
به نور جان شدست این نقش ممتاز
و گرنه کی چنین در دل نشستی؟
گر این جان در بت سنگین بدیدی
عجب دارم خلیل ار بت شکستی
ورین معنی بتی را جمع بودی
کدامین مؤمن از بت باز رستی؟
بیا، تا هر دم از دستی بر آییم
مگر نقاش این آید به دستی
که گر پا بستهٔ این نقش گردیم
چه فرق از مؤمنی تا بتپرستی؟
نهاد اندر لب شیرین این قوم
میی روشن، که هر جامی و مستی
پریشان کرد گرد روی ایشان
سر زلفی که هر تاری و شستی
مسلمان، اوحدی، آن روز بودی
که از دام چنین بتها برستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقش بندان و نقشهای مختلف اشاره میکند و از آنها میخواهد که به نور جان و معنای عمیق این نقشها توجه کنند. او همچنین به بتپرستی و رهایی از افکار مادی اشاره میکند و بر اهمیت درک معانی عمیق تأکید میورزد. شاعر از مؤمنان میخواهد که از دام بتها رها شوند و به جوهر دین و حقیقت پی ببرند. در نهایت، او به وحدت و یکدستی وجود انسانها اشاره میکند و از آنان میخواهد تا در هر دم به عمق وجود خود نفوذ کنند.