غزل شمارهٔ ۷۷۶ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی
چو دیر از غیر خالی شد در خلوت بهم کردی
نهادی مجلس بزمی بر آواز رباب و نی
چو لعلت میر مجلس شد به می دادن ستم کردی
به شوخی عقل فرزانه، چو ره برد اندر آن خانه
به جای رطل و پیمانه، سرش زیر قدم کردی
ز بهر فضل و پیشی من، چو کردم با تو خویشی من
دو ساغر بیشتر دادی، مرا از خویش کم کردی
مرا با طاق آن ابرو چو دیدی مهر پیوسته
تنم را از بر او طاق و دل را جفت غم کردی
تو بودی مطرب و ساقی، تو بودی شاهد باقی
گهم درویش خود خواندی و گاهم محتشم کردی
به خیلی کردی از رخ چون سال بوسهای کردم
شکایت چون توان کرد از چنان رویی کرم کردی
به دستم جامجم دادی، پس از عمری که دم دادی
چه مستیها کنیم اکنون! که می در جام جم کردی
چو دیدی اوحدی را تو به علم عاشقی دانا
میان عالمی او را به عشق خود علم کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جمعی از رندان و خوشگذران میپیوندد که در مکانی به نام دیر دور هم جمع شدهاند. او از تنهایی دیر و خلوت آن میگوید و اشاره دارد که چطور محبت و دوستی او را به جمعرندانی متصل کرده است. در این مراسم، او از زیبایی و جذابیت محبوبش سخن میگوید که باعث سرخوشی و شادابی محفل شده است. شاعر حس میکند که با نوشیدن شراب و لذت بردن از موسیقی و همصحبتی از قید و بند عقل آزاد شده و به حال و هوای خوشی فرو رفته است. او همچنین به این نکته میپردازد که محبت او به محبوب، او را از خودخواهی و غم دور کرده و در عوض احساس سرخوشی و خوشبختی به او بخشیده است. در ادامه، شاعر به صورت خاص به چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید چگونه حضور او در زندگیاش باعث خوشحالی و آرامش اوست. در نهایت، او اشاره میکند که محبوبش او را به مراحل بالای عاشقی رهنمون ساخته و او را در دریای عشق قرار داده است. به طور کلی، شعر همگی از شوق و شادی ناشی از عشق و همراهی با جمعی خوشگذران حکایت دارد.