غزل شمارهٔ ۸۰۲ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
جهد بکن تا که به جایی رسی
درد بکش، تا به دوایی رسی
بر سر آن کوچه بسی برگهاست
خیز و برو، تا به نوایی رسی
پیرهنی چاک نکردی به عشق
کی ز بر او به قبایی رسی؟
تا نشوی فارغ و یکتا، کجا
از سر آن زلف بتایی رسی؟
بس که به بوسی تو زمینش ز دور
تا که به بوسیدن پایی رسی
گر تو درآیی ز پی کاروان
زود به آواز درایی رسی
از صف دل دور مشو، زانکه تو
هم ز دل خود به صفایی رسی
ای که به مخلوق چنین غرهای
خود چه کنی؟ گربه خدایی رسی
خواجه ترا چون ز غلامان شمرد
گر نگریزی به بهایی رسی
یوسف خود را بتوانی ربود
گر به چنین گرگربایی رسی
اوحدیا، سایه ز ما برمگیر
گر به چنین ظل همایی رسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت تلاش و زحمت در رسیدن به اهداف زندگی اشاره دارد. شاعر از خواننده میخواهد که برای دستیابی به هدفهایش کوشش کند و حتی اگر در این راه درد و رنجی را تحمل کند، در نهایت به نتیجه خواهد رسید. او به زیباییهای عشق و جستجوی حقیقت اشاره میکند و میگوید که باید از موانع و مشکلات عبور کرد تا به کمال و امنیت دل برسید. همچنین یادآوری میکند که غرور و خودبزرگبینی در برابر مخلوق، انسان را از حقیقت دور میکند و در نهایت به این نکته اشاره میکند که تلاش و کوشش به تنهایی میتواند انسان را به مقامات عالی برساند.