غزل شمارهٔ ۸۲۹ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر هزار یکی زان جمال داشتمی
رعایت دل مردم به فال داشتمی
مرا اگر چو تو در حسن حالتی بودی
چرا شکستهدلان را به حال داشتمی؟
در آن جهان سوی من گر تو میل میکردی
به دوستی که ز جنت ملال داشتمی
مرا ز دست فراقت به جان رسیدی کار
اگر نه نقش تو اندر خیال داشتمی
اگر به بال قبولت پریدمی ز جهان
چه غم ز و زر و چه باک ازو بال داشتمی؟
به سال وعدهٔ کامم که میدهی نیکوست
اگر به عمر خود امید سال داشتمی
گرم حضور جمال تو دست میدادی
چو اوحدی چه سر قیل و قال داشتمی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و آرزو دارد که اگر هزار زیبایی مانند معشوقش داشت، دل مردم را به خوبی میفهمید. او بیان میکند که اگر معشوقش مثل او زیبا بود، دل شکسته دیگران را درک میکرد. در عالم دیگر، اگر معشوق به او میلی نشان میداد، از دوستی در جنت ناراحتی نداشت. او همچنین از درد جدایی و فراقت میگوید و اینکه اگر معشوقش به او نزدیک میشد، از مسائل دنیوی نگران نمیشد. شاعر به انتظار وعدهاش در زندگی اشاره میکند و نهایتا به زیبایی معشوقش و آرزوی دست دادن با او میپردازد.