غزل شمارهٔ ۸۸۱ اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی
ماه از هوست هر سرمه چون سر مویی
شوق تو ز بس جامه که بر ما بدرانید
نی کهنه رها کرد که پوشیم و نه نویی
از بادهٔ وصل تو روا نیست که دارد
هر کس قدحی در کف و ما کشتهٔ بویی
من شیشهٔ خود بر سر کوی تو شکستم
کز سنگ تو بیرون نتوان برد سبویی
مجموع تو در خانه و مرد و زن شهری
هر یک ز فراق تو پراگنده به سویی
یک روز برون آی، که هستند بسی خلق
در حسرت دیدار تو بر هر سر کویی
چون اوحدی از هر دو جهان روی بتابیم
آن روز که روی تو ببینم و چه رویی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به زیبایی شوق و longing شاعر را نسبت به معشوق توصیف میکند. شاعر با اشاره به بوی خوش نافه معشوق و زیبایی او به سرخوشی و محبتش میپردازد. او از درد و حسرت فراق میگوید و به این نکته اشاره میکند که هر کس از دوری محبوبش در رنج است. شاعر همچنین خواستار روزی است که معشوقش را ببیند و میگوید که در آن روز زیباییهای دنیا را فراموش خواهد کرد. در کل، شعر تصاویری از عشق، فراق و آرزوی وصال را به نمایش میگذارد.