بخش ۱۲۳ - درتحقیق وصول عرفی اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عشق از آنسوی عقل گیرد دوست
و آن کزان سوی عقل باشد اوست
هرچه بالای طور عقل بود
نه به تدبیر و غور عقل بود
دلت اینجا ز دل جدا گردد
هر که اینجا رسد خدا گردد
عقل را زیر دست سازد عشق
علم را نیز مست سازد عشق
این دو را از میان چو بردارد
دست با خویش در کمر دارد
کثرت از عقل و عاقل و معقول
برنخیزد، مگر به نور وصول
وصل او نیست جز یکی دیدن
هجر او اندرین شکی دیدن
تا که بینا تو باشی، او نبود
عارف خویش بین نکو نبود
آنکه چشم تو دید، جسمی بود
وانکه گوشت شنید، اسمی بود
روی او را به او توان دیدن
باز کن دیدهٔ چنان دیدن
تو ببینی، دگر نهان گردد
او ببیند، که جاودان گردد
نشود جز به عشق زاینده
دیدهٔ دوست بین پاینده
دو شوی پیش آینه به درست
زانکه آیینهٔ تو غیر از تست
چون به علم و عمل شوی در کار
روزت از روز به شود ناچار
گرنه در عقل روزبه گردی
به چه رتبت رئیس ده گردی؟
خویشتن را بلند ارزش ساز
اکتساب کمال ورزش ساز
دادهٔ حس و طبع را رد کن
روح خود را ز تن مجرد کن
رخنهای در سپهر چارم بر
رخت بربام هفت طارم بر
گرنه علمت رفیق راه شود
عملت حافظ و پناه شود
نفس با خود دگر چه داند برد؟
ره به منزل کجا تواند برد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی عشق و عقل و تأثیر آنها بر شناخت و درک انسان است. در ابتدا بیان میشود که عشق فراتر از عقل است و عقل نمیتواند تمام حقیقت را درک کند. عشق باعث میشود که انسان به خدا نزدیکتر شود و مرزهای عقل و دانش را پشت سر بگذارد. عشق باعث میشود که انسان از کثرتها و تمایزات بگذرد و به اتحاد با حقیقت واحد دست یابد. همچنین اشاره میشود که برای دیدن حقیقت، باید از تمایزات ظاهری و عقلانی فراتر رفت و با چشم دل، به جوهره واقعی عشق نگریست. نهایتاً، عشق به انسان کمک میکند تا از محدودیتهای عقل و دانش رهایی یابد و به درک عمیقتری از وجود برسد. با عشق میتوان به خودشناسی و کمال نزدیک شد و از قید و بندهای دنیوی رها شد.