نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲۴ - در بیان علومی که همراه نفس شوند اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

در قیامت کجا رود با نفس؟

علم هر بوالفضول و هر با خفس

علم نفسست و عقل و علم‌اله

کز جهان با تو میشود همراه

وین سه علم ار کنی به عقل نظر

از کلام و حدیث نیست به در

علم کان جز حدیث و قرآنست

سر بسر ساز و آلت نانست

جان ازین علم نقش گیرد و بس

چه کند علم ترهات و هوس؟

حاصل این سه علم ارچه بسیست

زود دریابد، ار به خانه کسیست

جان بسیطست و این سه علم بسیط

تو فرو رفته در وجیز و وسیط

زینت عقل چیست؟ دانش و داد

شرف نفس؟ خلق خوب نهاد

زین سه هم با تو نقل باید کرد

نفس را نیز عقل باید کرد

و آن دو را در میان چو واسطه نیست

به حقیقت دو نیستند، یکیست

گر نداری سر صداع و نبرد

گرد این ثالث ثلاثه مگرد

نفس و عقلند کدخدای فلک

زین دو شاید شد آشنای فلک

این دو فرمانده، ار ندانندت

به فلک بر شوی، برانندت

زین سه علم آنکه هست بیگانه

ندهندش بر آسمان خانه

اگر این جا شناختی رستی

ورنه، جان میکن اندرین پستی

پی این زاد رو، که زاد اینست

روح را توشهٔ معاد اینست

هر که او آشنا نشد با نجم

همچو شیطان کند شهابش رجم

دیو چون استراق سمع کند

آتشش احتراق جمع کند

تا چو آن آتش اندرو افتد

سر معلق‌زنان فرو افتد

رفتن دیو تا هوا باشد

جای او برفلک کجا باشد؟

فلکی چون نبود همراهش

برنیامد کلاه ازین چاهش

تو به بادی چو یخ فروبندی

به تفی آخ واخ فرو بندی

چون توانی گذشت ازین دو نهنک؟

مگر آنشب که خورده باشی بنک

اعتدال ار ز زر بیاموزی

در اثیر اوفتی، برافروزی

قلب را سوختن یقین باشد

وین اثیر از برای این باشد

نقد آنکس که خالص آمد تفت

از خلاص اثیر بیرون رفت

راه گردون پر آتش اندازیست

پس تو پنداشتی که بربازیست؟

گرنه پیش این زبانه‌ها بودی

آسمان آشیانه‌ها بودی

چون سمندر نگشته آتش‌خوار

چون روی بر سپهر آتش بار؟

ای چو روباه، نزد شیر مرو

پیش او باش حق دلیر مرو

گذرت بر اثیر خواهد بود

راه بر زمهریر خواهد بود

سرد و گرم این دم ار نورزی تو

زین بسوزی وزان بلرزی تو

طاقت هیچ سرد و گرمت نیست

به فلک میروی و شرمت نیست

تا تنت همچو جان نگردد پاک

نتوانی گذشت بر افلاک

چون شود جمع نور با سایه

چه سپهر و چه نردبان پایه؟

آنکه از آب و خاک مایه نداشت

برفلک شد، که هیچ سایه نداشت

سایه زایل شود چو نور آمد

غیب بگریخت چون حضور آمد

هر کرا عقل و روح دایه بود

تن او را کدام سایه بود؟

نور بر سایه چون زیادت شد

غیب در کسوت شهادت شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، سخن از علم و نفسانیت انسان در قیامت است و این‌که علم واقعی، همان علم نفس و عقل است که می‌تواند انسان را به حقایق برساند. علم‌های دیگر، چون حدیث و قرآن، تنها ابزارهایی هستند که باید در راستای تسلط بر نفس و عقل استفاده شوند. در واقع، نفس و عقل دو اصل مهم و متصل به یکدیگرند و بر تمامی امور جهان تسلط دارند. اگر انسان به درک و شناخت این دو نرسد، در دنیا و آخرت دچار آفت خواهد شد. در نهایت، انسان باید تلاش کند تا با شناخت صحیح از خود و مسّرت از علم واقعی، در مسیر رستگاری گام بردارد و از گمراهی و هوس دوری کند. آنگاه است که می‌تواند به جایگاه واقعی‌اش در آسمان‌ها برسد و از ظلمت به نور برود.