بخش ۱۲۹ - در معذرت و فروتنی خود و تاریخ کتاب اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خاطر پاک ساکنان قبور
« روح الله روحهم بالنور »
همه پرداختند پیش از من
اندرین باب نظم بیش از من
چه نویسد کسی بدان پاکی ؟
وانگهی ناکسی چو من خاکی ؟
لیکن ارواح زندهٔ ایشان
داده نیرو به بندهٔ ایشان
اگرش قطرهایست در کوزه
هم از آن بحرهاست در یوزه
روح ایشان مرا چو محرم داشت
هیچ محرومم از کرم نگذاشت
به ادب دیدهام عبارتشان
نشدم بیادب به غارتشان
دلم ما ز خاطر فسردهٔ خود
چونکه خرسند شد به خردهٔ خود
گرد وزر و پی وبال نگشت
در سخن بر کسی عیال نگشت
لاجرم یافت بیش از اندازه
فیض بر فیض و تازه بر تازه
گر نگویم که: زهر یا قندست
داند آن کش دلی خردمندست
تحفههاییست کن فکانی این
فیضهاییست آسمانی این
سقطی نیست اندرین گفته
عقد دریست پر بها سفته
گنج معنیست اینکه پاشیدم
نه کتابی که بر تراشیدم
چون ز تاریخ برگرفتم فال
هفتصد رفته بود و سیوسه سال
که من این نامهٔ همایونفر
عقد کردم به نام این سرور
چون به سالی تمام شد بدرش
ختم کردم به لیلة القدرش
شب او قدر باد و روزش عید
چشم بدخواه از آنکمال بعید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد ساکنان قبور میپردازد و از اهمیت ارواح آنها سخن میگوید. او خود را در قیاس با آنها حقیر و خاکی میبیند، اما از نیرویی که از ارواح آنها دریافت کرده، شکرگزار است. شاعر به ادب در نوشتههای آنان احترام میگذارد و تلاش میکند تا بیادبانه به آنها آسیب نرساند. او احساس میکند که با وجود غم و اندوه، به لطف این ارواح به آگاهی و روشنایی دست یافته است. همچنین، او بیان میکند که نوشتههایش گنجینهای از معانی عمیق است و در پایان، از تاریخ و زمانی که اثرش را خلق کرده، یاد میکند. اشعار او با الهام از شب قدر و دعا به پایان میرسد و بر خوبی و برکت آن تأکید دارد.