نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۶ - در طامات اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ساقی ار صاف نیست، زان دردی

قدحی ده، که خواب من بردی

نیست صافی، مهل که جوش کنم

جام دردم بده، که نوش کنم

صف پیشینه صافها خوردند

درد دردی به من رها کردند

درد دل را به درد بنشانم

درد بهتر که درد برجانم

اقتضای زمان ما اینست

چه توان کرد ؟ از آن ما اینست

گر چه آن دوستان ز دست شدند

خنک آنان که زود مست شدند!

دلم از جان خویش سیر آمد

دور او بیش ده، که دیر آمد

مست بگذار در بیابانش

شب چو بیگه شود بخوابانش

جایش این به که جای خوابی هست

ور خمارش کند شرابی هست

روز مرگ ار به حال بد باشم

بده این جام، تا به خود باشم

چون اجل در کشد به خود تنگم

بنه این جام بر سر سنگم

تا چو آید دل از دهان بر لب

جام بر کف رویم و جان بر لب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به درد و رنجی که در زندگی احساس می‌کند، می‌پردازد و از ساقی (نوشیدنی‌ساز) می‌خواهد که خوشحالی و تسکین را برای او بیاورد. او به این نکته اشاره می‌کند که در زمانه‌ای که دوستانش از او دور شده‌اند، بهتر است که خود را با می و شراب مشغول کند تا از درد دل رهایی یابد. شاعر به این نتیجه می‌رسد که در روز مرگ، بهتر است به جای غم و اندوه، جامی در دست داشته باشد و با آن به استقبال مرگ برود. این اشعار به نوعی دعوت به شاد زیستن و غفلت از دردها و مشکلات زندگی است.