نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۲ - در فضیلت بی‌خوابی اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / جام جم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عز ناخفتن، ار تو هستی کس

نص یا «ایهاالمزمل» بس

شود از آب چشم و بیداری

بر زبان چشمهٔ سخن جاری

خواب را گفته‌ای برادر مرگ

چون نخسبی نمیزنی در مرگ

دل شب زنده‌دار زنده بود

قالب خفته سرفگنده بود

خواب خون در بدن فسرده کند

زندگان را به رنگ مرده کند

جز شب تیره نیست آن ظلمات

که درو یافتند آب حیاب

نشود آب زندگی ریزان

مگر از دیدهٔ سحرخیزان

شب ما تیره و دراز بود

کار ما گریه و نیاز بود

گر حریفی، شبی به روز آور

رخ در آن یار دلفروز آور

ورنه هم عود ما بر آتش کن

شب ما ناخوشیست، شب خوش کن

آنکه را جسته‌ای خریدارست

تو چه خسبی؟ چون دوست بیدارست

دوست بیدار و دشمن اندر خواب

فرصت اینست، فرصتی دریاب

منکرند این حواس جسمانی

دشمن، این دوستان که میدانی

خیز و در خواب کن مر اینان را

باز کن چشم و دیدهٔ جان را

کنج گیران به گنج روح رسند

شب‌نشینان درین فتوح رسند

تو بران گوهر، ار خریداری

نرسی جز به نور بیداری

مردم چشم شب‌نشین را نور

از در عزلتست و فکر و حضور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تم موضوع بیداری و خواب می‌پردازد و بر اهمیت آگاهی و توجه در زندگی تأکید می‌کند. شاعر به برادر خود می‌گوید که خواب در واقع نوعی مرگ است و باید از آن بیدار شد. وی اشاره می‌کند که شب، نمادی از تاریکی و غفلت است و تنها با بیداری و بینش روشن می‌توان به زندگی واقعی و آب حیات دست یافت. او به این نکته اشاره می‌کند که کسانی که به خواب نرفته‌اند، در حقیقت زنده‌اند و با چشم‌پوشی از خواب، به فرصت‌های زندگی پی خواهند برد. بیداری از خواب، به معنای جستجوی ارزش‌ها و حقیقت‌های عمیق‌تر زندگی است و فقط در این بیداری است که انسان می‌تواند به نور و آرامش واقعی دست یابد.