بخش ۲۶ - حکایت اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / منطقالعشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گدایی گشت با شهزادهای جفت
بدان جرمش چو میکشتند، میگفت
به دست خود سزای خویش دیدم
که: پا پیش از گلیم خود کشیدم
هر آن مفلس که باشد طالب گنج
تحمل بایدش کردن بسی رنج
سزای خویش باید یار جستن
به قدر قوت خود بار جستن
چوحسن و پادشاهی یار باشند
طلبگاران مفلس خوار باشند
گدا، آن به، که سلطان را نداند
ولیکن عاشق این معنی چه داند؟
بر عاشق چه سلطان و چه درویش؟
تو عاشق باش و از سلطان میندیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ گدایان و رابطهٔ آنها با سلطنت و عشق است. گدا با شهزادهای همصحبت میشود و میگوید که باید مسئولیت کارهای خود را بپذیرد. او به این نکته اشاره میکند که برای دستیابی به ثروت و خوشبختی، گدایان باید صبر و تحمل زیادی داشته باشند و با توجه به تواناییهای خود تلاش کنند. همچنین بیان میکند که عشق مهمتر از مقام و دارایی است و بهتر است که انسانها به عشق و احساسات خود اهمیت دهند، بدون اینکه به مقام و ثروت دیگران فکر کنند.