بخش ۵۷ - غزل اوحدی مراغهای
اوحدی مراغهای / منطقالعشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
همانا با منت یاری همین بود
فغان و گریه و زاری همین بود
مرا گفتی که: یاری مهربانم
زهی! نامهربان، یاری همین بود؟
به دام من در افتادی و حالی
برون جستی و پنداری همین بود
زدی لاف از وفاداری همیشه
چه میگویی؟وفاداری همین بود؟
به مهرم یاد میکردی ازین پیش
کنون یادم نمیاری، همین بود؟
تنم بیمار بود از غم همیشه
دوا کردی و بیماری همین بود؟
به دلداری تو با من عهد کردی
کنون آن عهد و دلداری همین بود؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یاری و دوستی که در گذشته مهربان و وفادار به نظر میرسید، اما اکنون به نامهربانی و خیانت متهم شده، صحبت میکند. او به یاد میآورد که چگونه یار او را در دام انداخت و سپس از او دور شد. شاعر همچنین به دوران گذشته اشاره میکند که یار او را دلداری میداد و وعده وفاداری میداد، اما اکنون همه این وعدهها و مهر و محبتها به فراموشی سپرده شده است. در نهایت، شاعر از درد و غمی که از رفتار یار به او رسیده، سخن میگوید.