نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶۱ - حکایت اوحدی مراغه‌ای

اوحدی مراغه‌ای / منطق‌العشاق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟

بگفت: از زخم سیخ و چوب دستی

چو من در خاک خاموشی نشستم

زدندم چوب، تا کیمخت بستم

نشان دانش اندر قیل و قالست

هران کس را که نطقی نیست لالست

به قدر راستی گیرد سخن سنگ

سخن کز راستی بگذشت، شد لنگ

سخن گر بد بود بنیاد جنگست

چو نیک آید نشان هوش و هنگست

سخن نوباوهٔ بستان روحست

سخن مفتاح ابواب فتوحست

سخن کشاف اسرار نهانیست

مکن منع این سخن را، کاسما نیست

سخن کز روی دانش باشد و هوش

کنند او را چو مروارید در گوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، خر به دلیل زخم‌های ناشی از چوب و سیخ، به بیان احساسات خود می‌پردازد و می‌گوید که اگر در سکوت نشسته، این به خاطر ضرباتی بوده که به او وارد شده است. شاعر به رابطه بین دانش و سخن اشاره می‌کند و بیان می‌کند که سخنانی که از راستی و دانش می‌آید، ارزشمند و گرانبهاند. همچنین، سخن می‌تواند درک عمیق‌تری از اسرار نهانی ایجاد کند و باید از بیان چنین سخنانی ممانعت نکرد. در نهایت، سخن نیک و دانشمندانه همانند مرواریدی در گوش شنونده نشسته و دارای ارزش است.