نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ - فریب آشتی پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز حیله، بر در موشی نشست گربه و گفت

که چند دشمنی از بهر حرص و آز کنیم

بیا که رایت صلح و صفا برافرازیم

براه سعی و عمل، فکر برگ و ساز کنیم

بیا که حرص دل و آز دیده را بکشیم

وجود، فارغ از اندیشه و نیاز کنیم

بسی بخانه نشستیم و دامن آلودیم

بیا رویم سوی مسجد و نماز کنیم

بگفت، کارشناسان بما بسی خندند

اگر که گوش به پند تو حیله‌ساز کنیم

ز توشه‌ای که تو تعیین کنی، چه بهره بریم

بخلوتی که تو شاهد شوی، چه راز کنیم

رعایت از تو ندیدیم، تا شویم ایمن

نوازشی نشنیدیم، تا که ناز کنیم

خود، آگهی که چه کردی بما، دگر مپسند

که ما اشاره‌ها بدان زخم جانگداز کنیم

بلای راه تو بس دیده‌ایم، به که دگر

نه قصه‌ای ز نشیب و نه از فراز کنیم

دگر بکار نیاید گلیم کوته ما

اگر که پای، ازین بیشتر دراز کنیم

خلاف معرفت و عقل، ره چرا سپریم

بروی دشمن خود، در چگونه باز کنیم

حدیث روشن ظلم شما و ذلت ما

حقیقت است، چرا صحبت از مجاز کنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، موش و گربه به گفتگو نشسته‌اند. گربه می‌گوید که باید به خاطر حرص و آز دشمنی و نزاع را کنار بگذارند و به صلح و صفا بپردازند. او از موش می‌خواهد که به مساجد بروند و نماز بخوانند، اما موش به ذهنیت و نیت گربه شک دارد و می‌داند که او در واقع به دنبال فریب است. موش به گربه می‌فهماند که از او هیچ نشانه‌ای از حسن نیت ندیده و تجربه بدی از او داشته است. همچنین موش می‌گوید که در گذشته به دلیل نیرنگ‌های گربه، آسیب‌های زیادی را تحمل کرده‌اند و دیگر نمی‌خواهند به دامن فریب گربه بیفتند. در نهایت، موش استدلال می‌کند که ادامه این رابطه به نفع او نیست و تمایلی به پذیرش فریبگربه ندارد.