نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ - فلسفه پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نخودی گفت لوبیائی را

کز چه من گردم این چنین، تو دراز

گفت، ما هر دو را بباید پخت

چاره‌ای نیست، با زمانه بساز

رمز خلقت، بما نگفت کسی

این حقیقت، مپرس ز اهل مجاز

کس، بدین رزمگه ندارد راه

کس، درین پرده نیست محرم راز

بدرازی و گردی من و تو

ننهد قدر، چرخ شعبده‌باز

هر دو، روزی در اوفتیم بدیگ

هر دو گردیم جفت سوز و گداز

نتوان بود با فلک گستاخ

نتوان کرد بهر گیتی ناز

سوی مخزن رویم زین مطبخ

سر این کیسه، گردد آخر باز

برویم از میان و دم نزنیم

بخروشیم، لیک بی آواز

این چه خامی است، چون در آخر کار

آتش آمد من و تو را دمساز

گرچه در زحمتیم، باز خوشیم

که بما نیز، خلق راست نیاز

دهر، بر کار کس نپردازد

هم تو، بر کار خویشتن پرداز

چون تن و پیرهن نخواهد ماند

چه پلاس و چه جامهٔ ممتاز

ما کز انجام کار بی‌خبریم

چه توانیم گفتن از آغاز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، نخودی و لوبیایی با هم گفتگو می‌کنند و به تفاوت‌های ظاهری خود (کوتاهی و دراز بودن) اشاره می‌کنند. آن‌ها به این نتیجه می‌رسند که هر دو باید در کنار هم پخته شوند و شکی وجود ندارد که باید با زندگی سازگار شوند. شاعر بیان می‌کند که هیچ‌کس از راز خلقت خبر ندارد و در این نبرد زندگی، کسی نمی‌تواند به حقیقت دست یابد. هر دو با وجود تفاوت‌ها در نهایت در یک دیگ پخته می‌شوند و زندگی ناپایدار است. پیام اصلی این است که زندگی در گذر زمانی است و هیچ‌کس نمی‌داند در پایان چه به سرش می‌آید، بنابراین باید در زندگی خود بکوشد و به تلاش ادامه دهد.