نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ - احسان بی ثمر پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بارید ابر بر گل پژمرده‌ای و گفت

کاز قطره بهر گوش تو آویزه ساختم

از بهر شستن رخ پاکیزه‌ات ز گرد

بگرفتم آب پاک ز دریا و تاختم

خندید گل که دیر شد این بخشش و عطا

رخساره‌ای نماند، ز گرما گداختم

ناسازگاری از فلک آمد، وگرنه من

با خاک خوی کردم و با خار ساختم

ننواخت هیچگاه مرا، گرچه بیدریغ

هر زیر و بم که گفت قضا، من نواختم

تا خیمهٔ وجود من افراشت بخت گفت

کاز بهر واژگون شدنش برفراختم

دیگر ز نرد هستیم امید برد نیست

کاز طاق و جفت، آنچه مرا بود باختم

منظور و مقصدی نشناسد به جز جفا

من با یکی نظاره، جهان را شناختم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، ابر به گل پژمرده نزدیک می‌شود و از او می‌خواهد که از قطره‌های باران برای شستن گرد و غبار روی صورتش استفاده کند. گل در پاسخ می‌خندد و می‌گوید که بخشش و عطا دیر شده و چهره‌اش دیگر زیبایی ندارد. گل به ناسازگاری‌های ناشی از تقدیر و سرنوشت اشاره می‌کند و می‌گوید که او هیچ‌گاه از زمین و خارها زحمت نخورده است. همچنین، به سرنوشت خود و مشکلاتی که با آن مواجه شده، اشاره می‌کند و می‌گوید که بخت او را در موقعیتی قرار داده که دیگر امیدی به بهبود نیست. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که در عالم، تنها جفا و رنج را شناخته است.