نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ - گریهٔ بی سود پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

باغبانی، قطره‌ای بر برگ گل

دید و گفت این چهره جای اشک نیست

گفت، من خندیده‌ام تا زاده‌ام

دوش، بر خندیدنم بلبل گریست

من، همی خندم برسم روزگار

کاین چه ناهمواری و ناراستیست

خندهٔ ما را، حکایت روشن است

گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست

لحظه‌ای خوش بوده‌ایم و رفته‌ایم

آنکه عمر جاودانی داشت، کیست

من اگر یک روزه، تو صد ساله‌ای

رفتنی هستیم، گر یک یا دویست

درس عبرت خواند از اوراق من

هر که سوی من، بفکرت بنگریست

خرمم، با آنکه خارم همسر است

آشنا شد با حوادث، هر که زیست

نیست گل را، فرصت بیم و امید

زانکه هست امروز و دیگر روز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، باغبانی بر برگ گل می‌نگرد و می‌گوید که این چهره برای اشک ریختن مناسب نیست. او اشاره می‌کند که در زمان زندگی‌اش همواره خندیده است، اما دیروز بلبل بر خندیدنش گریسته است. او به ناهمواری‌های زندگی و لحظات شکننده‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی شاید فقط یک لحظه خوش داشته باشد. باغبان یادآور می‌شود که همه ما در نهایت رفتنی هستیم و عمری گریزپذیر داریم. او بر این نکته تأکید می‌کند که گل‌ها فرصتی برای نگرانی و امید ندارند, زیرا زندگی امروز دارند و ممکن است فردا نباشند. این شعر به تعبیری درباره زندگی، گذرا بودن آن و لزوم قدردانی از لحظات خوش می‌باشد.