نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ - از یک غزل پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت

سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت

مهر بلند، چهره ز خاور نمینمود

ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت

آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک

فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت

دانی که نوشداروی سهراب کی رسید

آنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت

دی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاند

بار دگر امید رهائی مگر نداشت

بال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاد

این صید تیره روز مگر بال و پر نداشت

پروانه جز بشوق در آتش نمیگداخت

میدید شعله در سر و پروای سر نداشت

بشنو ز من، که ناخلف افتاد آن پسر

کز جهل و عجب، گوش به پند پدر نداشت

خرمن نکرده توده کسی موسم درو

در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت

من اشک خویش را چو گهر پرورانده‌ام

دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف غم و اندوه ناشی از دوری و فراق دوستان است. شاعر به بیان احساس بی‌ثمر بودن عشق و امید می‌پردازد و می‌گوید که بدون وجود دوست، زندگی سحر و زیبایی ندارد. او به نمادهایی مانند شمع، طبیب، و پروانه اشاره می‌کند تا نشان دهد که تلاش‌ها و آرزوها بی‌نتیجه مانده‌اند. در این شعر، مفهوم ناامیدی و بی‌ثمر بودن عشق و امید به زیبایی بیان شده است و شاعر از تجربه‌های تلخ خود در زندگی سخن می‌گوید.