نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ - مرغ زیرک پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

یکی مرغ زیرک، ز کوتاه بامی

نظر کرد روزی، بگسترده دامی

بسان ره اهرمن، پیچ پیچی

بکردار نطعی، ز خون سرخ فامی

همه پیچ و تابش، عیان گیروداری

همه نقش زیباش، روشن ظلامی

بهر دانه‌ای، قصه‌ای از فریبی

بهر ذره نوری، حدیثی ز شامی

بپهلوش، صیاد ناخوبرویی

بکشتن حریصی، بخون تشنه کامی

نه عاریش از دامن آلوده کردن

نه‌اش بیم ننگی، نه پروای نامی

زمانی فشردی و گاهی شکستی

گلوی تذروی و بال حمامی

از آن خدعه، آگاه مرغ دانا

بصیاد داد از بلندی سلامی

بپرسید این منظر جانفزا چیست

که دارد شکوه و صفای تمامی

بگفتا، سرائی است آباد و ایمن

فرود آی از بهر گشت و خرامی

خریدار ملک امان شو، چه حاصل

ز سرگشتگیهای عمر حرامی

بخندید، کاین خانه نتوان خریدن

که مشتی نخ است و ندارد دوامی

نماند بغیر از پر و استخوانی

از آن کو نهد سوی این خانه گامی

نبندیم چشم و نیفتیم در چه

نبخشیم چیزی، نخواهیم وامی

بدامان و دست تو، هر قطرهٔ خون

مرا داده است از بلائی پیامی

فریب جهان، پخته کردست ما را

تو، آتش نگه‌دار از بهر خامی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

داستان درباره‌ی مرغی زیرک است که روزی دام گسترده‌ای را می‌بیند. این دام به‌گونه‌ای طراحی شده که انسان را فریب دهد. مرغ از دور متوجه دسیسه‌ها می‌شود و با صیاد، که در پی شکار اوست، ارتباط برقرار می‌کند. صیاد به مرغ وعده می‌دهد که در این مکان امن، زندگی خوبی خواهد داشت، اما مرغ به درستی متوجه می‌شود که این وعده‌ها توخالی است و هیچ‌چیز جز درد و عذاب از این دام عایدش نخواهد شد. او به صیاد می‌گوید که به دام نیفتد و فریب دنیا را نخورد، زیرا عاقبت این دنیا تنها پوچی و فناست و هیچ کس نمی‌تواند از آن یک‌جا و جاودانه بماند. در نهایت، مرغ با هوش و زیرکی‌اش سعی در باز کردن چشم دیگران به واقعیت‌های این دنیا دارد.