نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۸ - ناتوان پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

جوانی چنین گفت روزی به پیری

که چون است با پیریت زندگانی

بگفت اندرین نامه حرفی است مبهم

که معنیش جز وقت پیری ندانی

تو، به کز توانائی خویش گوئی

چه میپرسی از دورهٔ ناتوانی

جوانی نکودار، کاین مرغ زیبا

نماند در این خانهٔ استخوانی

متاعی که من رایگان دادم از کف

تو گر میتوانی، مده رایگانی

هر آن سرگرانی که من کردم اول

جهان کرد از آن بیشتر، سرگرانی

چو سرمایه‌ام سوخت، از کار ماندم

که بازی است، بی‌مایه بازارگانی

از آن برد گنج مرا، دزد گیتی

که در خواب بودم گه پاسبانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

جوانی روزی از پیری درباره زندگی در دوران پیری سوال می‌کند. پیر در پاسخ توضیح می‌دهد که جوانان نمی‌توانند معنای واقعی پیری و ناتوانی را درک کنند. او به جوان یادآوری می‌کند که زیبایی و جوانی پایدار نیست و روزی از بین می‌رود. همچنین به او هشدار می‌دهد که زمان‌هایی که به سرگرمی پرداخته به جای استفاده از توانایی‌هایش باعث بیشتر شدن مشکلاتش شده است. در نهایت، پیر از تجارب خود در زندگی تمثیل می‌آورد و می‌گوید که گنج واقعی را در خواب غفلت از دست داده است.