نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ - امروز و فردا پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

بلبل آهسته به گل گفت شبی

که مرا از تو تمنائی هست

من به پیوند تو یک رای شدم

گر ترا نیز چنین رائی هست

گفت فردا به گلستان باز آی

تا ببینی چه تماشائی هست

گر که منظور تو زیبائی ماست

هر طرف چهرهٔ زیبائی هست

پا بهرجا که نهی برگ گلی است

همه جا شاهد رعنائی هست

باغبانان همگی بیدارند

چمن و جوی مصفائی هست

قدح از لاله بگیرد نرگس

همه جا ساغر و صهبائی هست

نه ز مرغان چمن گمشده‌ایست

نه ز زاغ و زغن آوائی هست

نه ز گلچین حوادث خبری است

نه به گلشن اثر پائی هست

هیچکس را سر بدخوئی نیست

همه را میل مدارائی هست

گفت رازی که نهان است ببین

اگرت دیدهٔ بینائی هست

هم از امروز سخن باید گفت

که خبر داشت که فردائی هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بلبل به گل گفت که در دلش برای او آرزویی دارد و از او خواسته که اگر احساس مشابهی دارد، فردا به گلستان بیاید. بلبل به گل اطمینان می‌دهد که در باغ هر جا که نگاهی بیندازند، زیبایی وجود دارد و همه جا سرشار از طراوت و خوشحالی است. او می‌گوید که باغبانان بیدارند و باغ پر از زندگی و نشاط است. سپس بلبل از گل می‌خواهد که راز نهان را ببیند و به او یادآوری می‌کند که از امروز باید درباره احساساتشان صحبت کنند، زیرا فردا نیز روز دیگری برای ابراز عشق و دوستی خواهد بود. در نهایت، این گفت‌وگو به زیبایی و سرزندگی طبیعت اشاره دارد و به پیوستگی عشق و دوستی تاکید می‌کند.