نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ - توانا و ناتوان پروین اعتصامی

پروین اعتصامی / مثنویات، تمثیلات و مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی

کای هرزه‌گرد بی سر و بی پا چه می‌کنی

ما میرویم تا که بدوزیم پاره‌ای

هر جا که میرسیم، تو با ما چه می‌کنی

خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم

بنگر به روز تجربه تنها چه می‌کنی

هر پارگی به همت من میشود درست

پنهان چنین حکایت پیدا چه می‌کنی

در راه خویشتن، اثر پای ما ببین

ما را ز خط خویش، مجزا چه می‌کنی

تو پایبند ظاهر کار خودی و بس

پرسندت ار ز مقصد و معنی، چه می‌کنی

گر یک شبی ز چشم تو خود را نهان کنیم

چون روز روشن است که فردا چه می‌کنی

جایی که هست سوزن و آماده نیست نخ

با این گزاف و لاف، در آنجا چه می‌کنی

خودبین چنان شدی که ندیدی مرا بچشم

پیش هزار دیدهٔ بینا چه می‌کنی

پندار، من ضعیفم و ناچیز و ناتوان

بی اتحاد من، تو توانا چه می‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گوینده به سوزن و نخ سخن می‌گوید و از روابط و تعاملات بین این دو حکایت می‌کند. سوزن به نخ می‌گوید که در سفرشان با هم هستند و به زودی باید پاره‌ای را بدوزند. سوزن به نخ یادآوری می‌کند که در هر جا که بروند، حضور او ضروری است و نمی‌توانند بدون همدیگر کار کنند. نخ به روزهای سخت و تجربیات اشاره می‌کند و می‌پرسد که سوزن در چنین شرایطی چه خواهد کرد. در نهایت، گوینده تأکید می‌کند که قدرت و کارایی سوزن به وجود و همکاری نخ نیاز دارد و هر یک به تنهایی نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. شعر به اتحاد و همبستگی اشاره دارد و نشان می‌دهد که هر یک از عناصر در کنار یکدیگر توانایی‌های بیشتری دارند.